نوجوانان :

 نوجوانی دوره انتقال بین کودکی و بزرگسالی است که با بلوغ آغاز می شود . در این دوره نوجوان برای دست یابی به خود مختاری یا استقلال تلاش می کند و سعی دارد برای تصمیم گیری ، بیشتر به خودش و کمتر به والدین متکی باشد . با این حال ، روابط والد – فرزند برای اینکه به نوجوانان کمک شود تا افراد خودمختار و مسئولی شوند ، کماکان در تربیت فرزندان اهمیت دارد . تغییرات گوناگونی که در نوجوانی روی می دهند ، به خودمختاری نوجوانان کمک می کنند . نوجوانها می توانند پیشرفته تر از کودکان دبستانی استدلال کنند . فشارهای درونی و انتظارات اجتماعی موجب می شود تا نوجوان روش های بچه گانه را کنار بگذارد و روابط میان فردی برقرار کنند و مسئولیت  بپذیرند .

نوجوانان دختر و پسر :

دختران نوجوان ، توانایی کلامی بهتر از پسرها دارند و پسرها در استدلال ریاضی ، از دخترها برتر هستند . دخترهایی که زود بالغ می شوند محبوب نیستند ، گوشه گیرند ، اعتماد به نفس ندارند ، جایگاه رهبری معدودی کسب می کنند و مضطربند ؛ گاهی به مشروبخواری و فعالیت جنسی زودهنگام می پردازند و عملکرد خوبی در مدرسه ندارند که با پیش آمدن  این شرایط بهتر است  با روانشناس نوجوانان مشورت کرد یا به مرکز مشاوره نوجوانان مراجعه کرد . پسرهایی که زود بالغ می شوند معمولا آرام ، مستقل ، متکی به نفس و از لحاظ بدنی جذاب اند و در نزد همسالان محبوب تر هستند در جایگاه رهبری خوبی دارند  .

رشد بلوغ در دختران نوجوان زودتر از نوجوانان پسر است و بطور کلی نوجوانان دمدمی هستند و خلق نوجوانان کوچکتر در مقایسه با نوجوانان بزرگتر کمتر باثبات  است و اغلب از شادی به غم و دوباره برگشت به شادی ، تغییر می کند که این تغییرات خلقی با تغییرات موقعیتی ارتباط نیرومندی دارد .

مشکلات نوجوانان در خانواده :

روانشناسان نوجوانان بر این عقیده هستند که این دوره با لحظه های  بلاتکلیفی ،خود ناباوری و نا امیدی در تمام نوجوانان آغاز می شود که بلوغ  عامل فاصله گیری روانی نوجوانان از والدین است.

نوجوانی از 11تا 18سالگی است که آنها بدنبال حمایت های والدین نیستند بلکه بدنبال  کسب احساس استقلال هستند و تمایل دارند به کسب استقلال و آزادی است ولی والدین تصور می کنند که فرزندشان روز به روز از آنها دورتر می شود و دیگر روابط صمیمی سابق در بین آنها برقرار نیست . با اطرافیان خود بحث و مجادله می کنند و حتی دست به اعمال نادرست می زنند و سوالهایی درباره من کیستم مواجعه اند و کارها و رفتارهایی انجام می دهند که مورد رضایت والدین نیست . در این سن آنها بیشتر تمایل دارند که تنها باشند که این برای والدین نگران کننده است ولی باید سعی شود که در عین حال که از برنامه ی فعالیتی او با خبر می شوید به نظر او احترام بگذارید تا آنها احساس استقلال و آزادی کنند  . ترس و اضطراب و فشارهای روانی ، عاطفی و اجتماعی باعث می شود نوجوان روابطش بهم خورد و احساس حقارت کند و عصبی شود .

تربیت نوجوانان :

 والدین و نوجوانان با یکدیگر تعارض و محبت دارند و معمولا در مورد ارزشهای مهمی چون صداقت و اهمیت تحصیلات توافق دارند . تعارض والد – دختر شدیدتر از تعارض با پسرهاست ، شاید به این علت که والدین محدودیت های بیشتری را برای دخترها ایجاد می کنند .

براساس نظر مشاوره نوجوان ؛ تربیت نوجوانان اگر تربیت مقتدرانه  باشد ؛ فرزندان مسئولیت رفتار خود را می پذیرند و از تربیت مستبدانه و آسان گیر بهتر است و نیز روش تربیتی بی اعتنایی ، پایین ترین نمرات را در عملکرد تحصیلی هم دارند .

روانشناسان نوجوانان ؛ نوجوانانی که والدین آنها تصمیم گیری مشترک می کنند ، به تدریج با افزایش سن ، استقلال بیشتری کسب کرده و خیلی خوب پیشرفت می کنند . صمیمیت و نظارت کردن بر مکان ها و فعالیت های نوجوانان باعث می شود که احساس کنند به آنها اهمیت می دهید و برایشان ارزش قایل هستید. درحقیقت بهترین لحظه های نوجوانی مواقعی که با دوستان خود به سر می برند و روانشناسی فرزند به شما می آموزد که راههای کمک به نوجوانان چیست ؟ و می توانید با مرکز مشاوران تلفنی و آنلاین تماس بگیرید و با بهترین روانشناس نوجوان در تهران مشورت کنید .

منبع : سایت روانشناسی کودک

درخواست مشاوره تلفنی

داشتن قدرت تصمیم گیری یک امتیاز ویژه و یا حتی یک موهبت می تواند به شمار بیاید. هر فرد در طول روز برای امور مختلفی مجبور به تصمیم گیری است و در صورت عدم توانایی در تصمیم گیری با مشکلات جدی مواجه خواهد. قدرت تصمیم گیری در مردان و زنان متفاوت است اما کدامیک قدرت تصمیم گیری بیشتری دارند؟ با دکتر سلام همراه باشید.

 گفته می‌شود که یک آدم عادی در طول روز ۳۵۰۰۰ مرتبه باید تصمیم گیری کند. برخی از این تصمیم‌گیری‌ها سریع و بدون فکر انجام می‌شود، مثلا اینکه چای بخوریم یا قهوه؛ برخی از تصمیم‌های دیگر جدی‌تر هستند، مثلا اینکه فرزندتان را به کدام مدرسه بفرستید و یا اینکه آیا وقتش رسیده شغلتان را عوض کنید یا خیر.

ترِس هاستون در کتاب جدیدش «زنان چگونه تصمیم می‌گیرند» به این مسئله پرداخته که به تصمیمات زنان نسبت به مردان کمتر احترام گذاشته می‌شود و همین مسئله باعث شده تا آن‌ها نتوانند خودشان را مطرح کنند.خانم هاستون، استاد روانشناسیِ ادراکی دانشگاه سیاتل، می‌گوید: «استانداردهای دوگانه‌ای پیرامون نحوه تصمیم گیری زنان و مردان وجود دارد.» خانم هاستون پس از مشاهده کتابخانه‌ی شخصی‌اش به این نتیجه رسید که باید کتاب جدیدش را بنویسد، زیرا به گفته وی، در یک سوی کتابخانه‌اش کتاب‌هایی در مورد “چگونه تصمیم گیرنده موفقی شویم” وجود داشت که تمام آن‌‎ها توسط مردان نوشته و اتفاقا با سهامداران و ورزشکاران مرد مصاحبه شده بود؛ در سوی دیگر کتابخانه‌اش نیز کتاب‌هایی با موضوعات “زنان و مهارت‌های رهبری و اعتماد به نفس” وجود داشت.

 

کلیشه‌های فرهنگی

او می‌گوید: «آیا به تصمیم‌های زنان به اندازه تصمیم‌های مردان احترام گذاشته می‌شود؟» او چنین عقیده‌ای ندارد و می‌گوید که به نظر مردان خصوصا در محیط‌های کاری بیشتر احترام گذاشته می‌شود. شاید دلیلش موانع فرهنگی پیرامون زن‌ها است که گفته می‌شود آن‌ها نمی‌توانند هوشمندانه تصمیم بگیرند.»

خانم هاستون به نکته جالبی اشاره می‌کند: «نتایج برخی از پژوهش‌ها را مشاهده می‌کنید که به شکلی کنایی نشان می‌دهد زنان هر روز زمان زیادی را صرف انتخاب لباس می‌کنند. اما این نوع تصمیم گیری‌ها در مردان هنگام انتخاب خودروی جدید نیز وجود ندارد؟ کلیشه‌ها به این باور دامن می‌زنند که اگر می‌خواهید سریع و موثر تصمیم گیری کنید، بهتر است از یک مرد نظر بخواهید. حتی بر اساس همین کلیشه‌ها، زنان از توانایی گرفتن تصمیم‌های بزرگ محروم هستند.»

بنابراین خانم هاستون تلاش کرد تا این کلیشه‌ها را به عرصه اجرا بگذارد. او می‌گوید: «قبل از هر چیز باید بگویم که ویژگی قطعیت در تصمیم گیری بسیار ارزشمند است. نتایج چندین مطالعه نیز نشان می‌دهد که این ویژگی مهمترین ویژگی یک رهبر است. همچنین جامعه مردان را افراد مصمم‌تری تلقی می‌کند. این در حالی است که پژوهش‌های علمی به ما می‌گویند که مردان و زنان به شکلی کاملا مساوی تصمیم‌گیری می‌کنند. تنها تفاوت از نظر من در دوران نوجوانی است: دختران نوجوان نسبت به پسران نوجوان قطعیت کمتری دارند.»

 

بحران مالی سال ۲۰۰۷

با این حال، چندین نکته دیگر وجود دارد. خانم هاستون می‌گوید که زنان بیشتر علاقه به کار اشتراکی دارند. برای نمونه، یک کارفرمای خانم در محیط کار به احتمال زیاد هنگام ایجاد تغییر از کارکنان خود نظرخواهی می‌کند. به عبارت بهتر، زنان برای اینکه بتوانند تصمیم بهتری بگیرند، منتظر نظر اطرافیان می‌مانند که شاید از همین مسئله به عنوان نقطه ضعف آن‌ها یاد می‌شود.

او همچنین دست یافت که زنان و مردان هنگام استرس تصمیمات متفاوتی می‌گیرند، اما نتیجه این تصمیم زمانی که یک زن هم در آن دخالت دارد، بهتر است. برای نمونه، مقاله منتشر شده در ژورنال Fortune به این نکته پرداخته که اگر زنان بیشتری در وال استریت حضور داشتند، بحران مالی سال ۲۰۰۷ پیش نمی‌آمد.

خانم هاستون می‌گوید: «متخصصین مغز و اعصاب نسبت به تفاوت‌های مردان و زنان در تصمیم گیری آگاهی دارند، اما این قضیه در مورد سرمایه‌گذاران صدق نمی‌کند.»

 

سرانجام کدامیک: زنان یا مردان؟

مطالعات فراوانی این ادعا را تایید می‌کنند. خانم دکتر مارا ماتر، پژوهشگر دانشگاه کالیفرنیای جنوبی، و نیکول لایتهال، پژوهشگر دانشگاه دوک در کارولینای شمالی، پژوهشی جالب را بر روی فرآیند تصمیم گیری زنان و مردان هنگام استرس انجام دادند.

این پژوهش بر اساس یک بازی قمار مجازی انجام شد. آن‌ها دست یافتند هنگامی که زنان تحت استرس قرار می‌گیرند، هوشمندانه‌تر تصمیم می‌گیرند: هنگامی که جلوتر هستند از بازی خارج می‌شوند و یا تصمیمات مطمئن‌‎تری می‌گیرند؛ این در حالی است که مردان کاملا بالعکس عمل می‌کنند: آن‌ها برای کوچکترین شانس پیروزی هر آنچه دارند را می‌دهند.

در مطالعه دیگر که توسط رود فان دِنبوس در هلند انجام شد، مشخص شد که مردان بیشتر به تصمیم‌‎های ریسکی تن می‌دهند. علاوه بر آن، نتایج این مطالعه نشان می‌دهد که زنان هنگام استرس و یا نزدیک شدن به موعد مقرر قادرند تصمیم‌های بهتری بگیرند. در این پژوهش آمده همچنین که زنان نسبت به مردان بیشتر در مورد قدرت تصمیم گیری خود انتقاد دارند.

 

وبسایت یاهو

اما سوال اینجا است که چرا به تصمیمات زنان احترام گذاشته نمی‌شود؟ خانم هاستون در کتابش یک مثال جالب می‌زند: ماریسا میر، مدیر جدید یاهو، در سال ۲۰۱۳ اعلام کرد که سیاست کار تمام وقت از منزل را کنار گذاشت اما بسیاری از روزنامه نویس‌ها گرفته تا ریچارد برانسون تصمیم او را به مسخره گرفتند.

یک هفته بعد، هوبرت جولی، مدیر پایگاه مشهور Best Buy این ایده را مطرح کرد اما اتفاقی نیفتاد. از این رو، به تصمیم‌های مردان بیشتر احترام گذاشته می‌شود. در درجه اول، اصلا که گفته که مردان بهتر می‌توانند تصمیم بگیرند!

 
زندگی بدون عشق در کنار همسر بسیار سخت است، این زندگی ها دوامی نخواهند داشت،برخی از جوانان تصوری رویایی از ازدواج دارند، این باورهای اشتباه باعث شکست خوردن آن ها در امر ازدواج خواهد شد، برخی از نشانه های رفتاری در زوجین خبر از نبود عشق و علاقه میان آن ها میدهد.

افزایش توقعات و خیالبافی برخی دختران و پسران درباره همسر و داشتن تصور اشتباه برای ساخت خانه و خانواده رویایی، تشکیل یا حتی حفظ زندگی را با سختی روبه‌رو کرده است. این همه در حالی است که با آموزش اولیه و مشورت با روان‌شناسان می‌توان بسادگی برای تشکیل یا حفظ زندگی عاشقانه اقدام کرد، به گونه‌ای که میان همگان زبانزد و نمونه باشد.

تعریف از عشق منحصربه‌فرد است: هر کسی قبل از ازدواج با توجه به محیط خانوادگی خود (روابط پدر و مادر یا اطرافیان مهم زندگی)، تعریفی ازعشق را مدنظر قرار می‌دهد که از فردی به فرد دیگر متفاوت است.

لذا برداشت از عشق و رفتار عاشقانه با همسر فرق دارد و از زندگی خانوادگی و تجربیات مختلف نشات می‌گیرد.

در بحث عشق، هر دو جنس زن یا مرد می‌توانند برداشت‌های اشتباه را وارد رابطه خود کنند و با توجه به این‌که هر دو به یک سری افسانه در این باره اعتقاد دارند، تشخیص این‌که کدام جنس برداشت اشتباه بیشتری دارد، سخت به نظر می‌رسد.

 

یک ازدواج بدون عشق، چند علامت هشداردهنده دارد

حفظ روابط عاشقانه و داشتن یک زندگی مشترک موفق همراه با عشق مستلزم تلاش و توجه است. عاشق شدن خیلی آسان است، اما برای این ‌که رابطه سالم و موفق داشته باشید و با همسرتان خوشبخت و خوشحال زندگی کنید، باید تلاش کنید. اگر شما هم از آن دسته افرادی هستید که گاهی از خودتان می‌پرسید، آن همه عشق و علاقه کجا رفته است، باید بدانید که تنها نیستید.دانستن نشانه‌های یک رابطه بدون عشق به شما کمک می‌کند بهتر برای آینده زندگی مشترکتان تصمیم بگیرید.

 

آیا بیشتر وقتتان را دور از هم سپری می‌کنید؟

هر کدام از زوجین باید مدتی را تنها سپری کنند. رابطه سالم رابطه‌ای است که در آن هر یک از دو نفر بتوانند هویت و استقلال شخصی خود را حفظ کنند، اما اگر این تنهایی و استقلال بیش از حد باشد، دو نفر به خاطر این‌که دلشان نمی‌خواهد یکدیگر را ببینند، تنهایی را انتخاب می‌کنند. این نشانه بسیار بدی است و نشان‌دهنده از بین رفتن عشق در رابطه است. در یک رابطه بی‌عشق، معمولا دو طرف رابطه ترجیح می‌دهند کارهایی را که قبلا به صورت مشترک انجام می‌دادند، به تنهایی انجام دهند و از این‌که همراه همسرشان در کارها و مراسم اجتماعی شرکت کنند، وحشت دارند.

 

آیا صحبت‌ها و مکالمات شما معمولا به درگیری و دعوا ختم می‌شود؟

وقتی دو نفر عاشق یکدیگر هستند، از مصاحبت و همنشینی با یکدیگر لذت می‌برند و دوست دارند با یکدیگر صحبت کنند، اما زوج‌هایی که عشق در رابطه آنها از بین رفته، کمتر با هم صحبت می‌کنند و وقتی هم صحبت می‌کنند، معمولا به دلخوری و درگیری ختم می‌شود. وقتی اکثر صحبت‌ها به دعوا منتهی می‌شود، مسلما بعد از مدتی ترجیح می‌دهید با همسرتان کمتر صحبت کنید و وقتی نتوانید درباره مشکلات خود صحبت کنید، این مشکلات هر روز بیشتر می‌شود. این یکی از نشانه‌های از بین رفتن عشق در رابطه است.

 

آیا هر دوی شما خودخواه‌تر شده‌اید؟

در یک رابطه سالم، هر یک از طرفین دوست دارند، برای طرف مقابلشان کاری انجام دهند که او را خوشحال کند، اما در رابطه بدون عشق، هر کس بیشتر به خودش فکر می‌کند و کمتر به دیگری توجه دارد. در نهایت ممکن است هر یک از آنها خودخواه‌تر شوند و وقتی هر کسی فقط به خودش فکر کند، احترام‌ها از بین می‌رود و رابطه از هم می‌پاشد که مهم‌ترین علائم ترک یک رابطه است.

 

کاری به کار هم ندارید؟

این ساده‌ترین راهی است که به شما از تمام شدن رابطه خبر می‌دهد. اگر مدت‌هاست با یکدیگر ارتباط برقرار نمی‌کنید، باید بدانید که زندگی مشترک شما به سراشیبی افتاده است. اگر احساساتتان را با هم در میان نمی‌گذارید، درباره اتفاقاتی که روزانه برایتان می‌افتد با هم صحبت نمی‌کنید، یک عالمه چیز برای مخفی کردن از یکدیگر دارید یا وقت گذاشتن با هر کسی را به بودن با یکدیگر ترجیح می‌دهید، باید بدانید که کار رابطه‌تان تمام است.

 

به هم اعتماد نمی‌کنید؟

هنوز هم به هم اعتماد دارید؟ اگر برای جواب دادن به این سوال تردید دارید، نجات زندگی‌تان دشوارتر می‌شود، اما اگر دیگر نمی‌توانید به او اعتماد کنید و همسرتان هم توان اعتماد کردن به شما را از دست داده، باید بدانید خیلی چیزها را از دست داده‌اید. در صورتی که فکر می‌کنید رابطه شما و زندگی مشترکتان یک رابطه سالم نیست، بعید است بتوانید مدت طولانی به این زندگی ادامه دهید.

 

خواست او برایتان اهمیتی ندارد؟

ببینید که می‌توانید از اشتباهات گذشته درس بگیرید یا نه. اگر در خودتان چنین توانایی‌ای را نمی‌بینید و شریک زندگی‌تان هم مدام اشتباهات گذشته را تکرار می‌کند، درباره ادامه این زندگی احساس خطر کنید. این که شما و او مدام این چرخه را تکرار کنید، اشتباهی که دیگری را آزار می‌دهد، انجام دهید و در واکنش به انتقاد او با صدای بلند خود را توجیه کنید یا نسبت به انتظار او بی‌تفاوت باشید، می‌تواند یکی از نقاط اوج مخاطره در رابطه شما باشد. اگر مدت‌هاست چنین رابطه‌ای را تجربه می‌کنید، مشکلات شما در حال رشد و شرایط رابطه شما در حال وخیم‌تر شدن است.

 

روزهای خوب را به یاد نمی‌آورید؟

اگر واکنش شما به رفتارهای یکدیگر همیشه خشم است، اگر مدام شما را با رفتارهایش ناامید می‌کند و اگر رابطه آنقدر آزاردهنده شده که دیگر نمی‌توانید روزهای خوب، شاد و عاشقانه زندگی را به یاد بیاورید، زندگی مشترک شما مدت‌هاست از هم پاشیده است و خبر ندارید.

 

انتظار دارید آدم دیگری شود؟

آیا هر روز منتظر دیدن تغییراتی در همسرتان هستید که سال‌هاست اتفاق نیفتاده؟ آیا شخصیت و رفتار او پر از نکته‌هایی است که دوستشان ندارید و آرزو دارید بتوانید تغییرشان دهید. چاره‌ای جز ناامید کردنتان نداریم. بهتر است به این انتظار پایان دهید و باور کنید که این تغییرات هرگز اتفاق نمی‌افتد و اگر هم بیفتد، همیشگی نخواهد بود. اشتباه شما از همان روز اول شروع شده بود؛‌ همان زمانی که با او ازدواج کردید به این امید که کم‌کم تغییرش دهید و از او کسی بسازید که همیشه آرزویش را داشته‌اید.

 

فراموشتان کرده است؟

آیا همسرتان فراموشتان کرده و غرق زندگی درونی و اجتماعی خودش است؟ آیا تمام کارهایی را که در سال‌های اول زندگی برای شادکردنتان می‌کرده، کنار گذاشته است؟ تاریخ تولد و سالگرد ازدواجتان را فراموش می‌کند و برخلاف سال‌های قبل، هیچ علاقه‌ای به خریدن هدیه برایتان ندارد؟ این موضوعات، نشان‌دهنده این است که او آنقدر مشغله‌های مهم‌تر در ذهنش دارد که جایی برای شما در آن نمی‌ماند. البته بهتر است زود قضاوت نکنید. اگر این فراموشکاری‌ها دو یا سه بار اتفاق افتاده، می‌تواند طبیعی باشد، اما اگر این موضوع به شیوه زندگی همسرتان تبدیل شده و دیگر به خاطر از دست دادن این اتفاقات ناراحت هم نمی‌شود، پس ارتباط شما از نظر عاطفی قطع شده است.

 

از شما سوءاستفاده می‌کند؟

اطمینان پیدا کنید شریک زندگی‌تان از شما سوءاستفاده نمی‌کند. این سوءاستفاده می‌تواند جنبه‌های مختلف داشته باشد. اگر او به پول و درآمد شما چشم دارد و سعی می‌کند با چرب زبانی آن را از شما بگیرد، اگر می‌خواهد از شما یک آدم تک‌بعدی بسازد و روابط اجتماعی‌تان را از بین برده و مانع پیشرفت‌تان شود، اگر از حس و عشق شما سوءاستفاده کرده و برای رسیدن به مقاصدش شما را تحت تاثیر قرار می‌دهد، باید بدانید رابطه‌تان در معرض نابودی است.

 

 

بنا بر اعتقاد بعضی از والدین، تنبیه حرف اول و آخر را در تربیت می زند. اما هیچ گاه آن نتیجه ایی را که با تنبیه به دنبالش می گشتند ، عایدشان نمی شود.
 

اگر فقط بخواهیم فهرست وار مروری بر عواقب تنبیه جسمانی و یا کتک زدن بچه ها بیفکنیم موارد ذیل قابل ذکرند:

 

** تنبیه جسمانی خیلی زود اثر آگاه کننده خود را از دست می دهد.

 

** مجازاتگر که در غالب موارد مادر و پدر طفل می باشد مجبور است هر بار برشدت آن بیافزاید که طفل از مجازات دچار ترس و اضطراب گردد و دیگر , عمل بد خود را تکرار نکند یعنی هدفی که تنبیه کننده به دنبال آن است.

 

**در اثر این تشدید مجازات در اکثر موارد مجازاتگر عنان اختیار را از دست داده و لطمات شدیدی در حین حمله خشم بر طفل وارد می سازد و در نتیجه در بسیاری موارد بچه آنچنان صدمه خواهد دید که دیگر قابل جبران نخواهد بود (مانند خونریزیهای جمجمه , شکستگیها و سوختگیها و فلجی و عقب افتادگی عقلانی و صدها مصیبت دیگر) و یا به مرگ طفل خواهد انجامید 

 

**طفل کتک خورده از زمان طفولیت می آموزد که راه حل مشکلات، منازعه و ابزار خشم به دیگران است .

 

** پایین آمدن اتکا به نفس : من بچه هستم , من کسی نیستم ,من لیاقت ندارم . مفاهیمی است که با رشد روند تفکری در ذهن طفل ایجاد شده و خود را پایین تر از دیگران خواهد پنداشت زیر مکررا در حین کتک خوردن این جملات را از دهان والدین خود شنیده است.

 

** معنای انتقام  به جای آگاهی و عبرت در ذهن وی شکل می گیرد و باعث می گردد بر منفی کاری خود بیافزاید. طفلی را کتک می زنند که برادر و خواهر شیرخوار کوچک خود را اذیت نکند در اینصورت مسلم بدانید که او این موجود را که باعث کتک خوردنش شده است زیر زیرکی و بیشتر از سابق اذیت خواهد کرد.

 

**عدم اعتماد به دنیا : بالاخص در شیرخوارانی که در زیر یک سالگی از والدین کتک می خورند و یا با خشم با آنان رفتار می کنند (مثلا مادرانی که شیرخواران بد خلق و نق نقی را به شدت تکان داده و یا روی بالش پرت می کنند ). معنای دنیا = مکان نا امن شکل می گیرد زیرا مجازات از سوی افرادی اعمال شده است که اولین مراحل اتکاء و اعتماد را در انسان شکل می دهند یعنی مادر و پدر.

 

**اگر بخواهید عواقب جسمی و روحی تنبیه جسمانی را بر شماریم صدها کتاب و مقاله هم بجایی نخواهد رسید و فقط ذکر می کنیم که ایجاد افسردگی , فرار از مدرسه , فرار از منزل , روی آوری به فحشا و اعتیاد ( در سنین بالاتر و بالاخص نوجوانی ) شکست های شغلی , بزهکاری و اعمال ضد اجتماعی و خلاف قانون بعنوان مشتی از خروار قابل ذکرند.

 
پدر و مادر باید در ایجاد انضباط در طفل به نحو یکسان حرکت کنند هنگامیکه طفل عملی ناهنجار انجام می دهد باید هر دو یک جور قیافه بگیرند و گرنه اگر طفل مثلا شی را پرت کرده یکی عصبانیت نشان داده و دیگری لبخند بزند مسلما عمل خطا تکرار خواهد شد
 
اما هر گاه شما با این والدین مجازاتگر بحث کنید خواهید شنید : آقا شما دستی ازدور بر آتش دارید ,  باور کنید از نصیحت و قربان صدقه و جایزه و تهدید و داد زدن و غیره هر کاری که بگویید کرده ایم و دست آخر مجبور شدیم که کتکش بزنیم . چقدر بگوییم برادر کوچکت را اذیت نکن تو آقا شده ای و او کوچک است , چقدر داد بزنیم توپ را به دیوار نزن یا در مورد اطفال در سنین مدرسه ) چند بار جلوی ناظم و معلم خجالت بکشم و قول بدهم در مدرسه شیطنت نخواهد کرد و باز هم ما را به آنجا بکشد , آیا شما راه دیگری بجز کتک زدن به ذهنتان میرسد ؟
 

همانطور که گفته شد امروزه یکی از منسوخ ترین روشهای تربیت کردن اطفال کتک زدن است ولی اگر از ما سوال فوق بشود (آیا شما راه بهتری از کتک زدن می شناسید‌) پیشنهاد ما چه خواهد بود ؟‌

 

** سعی کنید طبع و مزاج طفل خود را بشناسید :‌ بعضی بچه ها در مقابل گرسنگی و یا سر و صدا و یا هرگونه تغییر فیزیکی ، بیش از سایر اطفال حساسیت نشان می دهند و اینها گروه   کودکان سخت زیست را تشکیل می دهند. وعده های غذای این اطفال و حتی دفعات شیر خوردن آنان در زمان  باید مکررتر و نزدیک تر باشد. بعلاوه میزان سر و صدای منزل و من جمله صدای رادیو و تلویزیون را باید بسیار کم نمود و در اینصورت از بد خلقی و خشم آنان کاسته خواهد شد.

 

**گاهی اوقات پدر مادر ممکن است دچار مشکلاتی مانند اختلال کنترل تکانه (‌افرادی که نمی توانند جلوی خشم خود را کنترل کنند ) باشند در اینصورت طرف مقابل باید نقش میانجی را بر عهده داشته باشد و هنگامیکه علائم از کوره در رفتن را در همسر خود درک می کند باید به نحوی فعال تر نگهداری طفل را برعهده گیرند تا وی خونسردی خود را بدست آورد.

 

** پدر و مادر باید در ایجاد انضباط در طفل به نحو یکسان حرکت کنند هنگامیکه طفل عملی ناهنجار انجام می دهد باید هر دو یک جور قیافه بگیرند و گرنه اگر طفل مثلا شی را پرت کرده یکی عصبانیت نشان داده و دیگری لبخند بزند مسلما عمل خطا تکرار خواهد شد.

 

** موثرترین و بحرانی ترین زمان ایجاد انضباط در اطفال بین 1/5 – 3 سالگی است که معنای (بله- خیر)  در آنان شکل می گیرد. بهترین واکنش بعمل خطا مانند پرت کردن اشیاء و کتک زدن و هل دادن اطفال ,  ابزار قیافه ای اخمو ،عصبانی و احیانا با صدای بلند ( نه در حد داد زدن ) خطاب کردن اوست و بالعکس در مورد اعمال خوب مانند بازی با دیگران و دادن اشیاء به والدین (‌به قصد کمک )‌پاسخ با آوای دلنشین و ملایم و لبخند مناسب خواهد بود.

 

**هرگز نباید به قصد رهایی از دست جیغ زدن طفل سعی در بر آوردن خواسته وی بنحو فوری نمائیم مثلا اگر طفل مکررا پا به زمین کوبیده و یک شی خطرناک یا شکستنی را درخواست می نماید و یا می خواهد خوراکی دلخواه خود را در ساعت نامناسبی بدست آورد نباید تسلیم وی شده و مطابق خواسته او رفتار نمائیم زیرا در اینصورت الگوی نامناسب رفتاری ایجاد شده و حل مراحل بعدی را با مشکل مواجه خواهد نمود.

 

** اصل تربیت رفتار بالینی بر مداومت و تکرار استوار است طفل باید درک کند که اگر صد بار هم از صندلی بالا رفته و بخواهد چیزی را از بلندی بردارد که نامناسب است دویست بار او را پائین می آوریم.

 

**هرگاه پدر و مادر، خود را عصبانی حس می کنند باید بلافاصله هر وسیله ای که در دستشان است بر زمین بگذارند. اکثر صدماتی که در طی مراحل خشم بر اطفال وارد می شود ناشی از ابزار و وسائل مانند کمربند و خط کش و امثالهم می باشد.

 

** فرق رشوه و جایزه :‌هیچگاه نباید خوراکی یا شئی دلخواه را پیشاپیش به طفل بدهیم که او قول بدهد بچه خوبی باشد این روش در رفتار درمانی مطرود شناخته شده است.

 

** نباید کودک را بخاطر عملی زشت در حضور دیگران خجالت بدهیم .زیرا این روش نوعی سوء رفتار به حساب می آید. و هیچ گاه مقصود ما یعنی متنبه شدن کودک حاصل نمی شود.

 
بچه های پر تحرک، از مفعولین و قربانیان درجه اول کتک خوردن می باشند و اثبات گردیده است که هرچه بیشتر آنان را در معرض محیطهای باز مانند پارک قرار دهیم از میزان پرتحرکی مخربشان کاسته شده و رفتار مناسب تری بروز خواهند کرد

 

** هرگز نباید به دلیل عملی بد یا سستی در انجام وظایف ، خواهر و برادر و اطفال دیگر را به رخ او بکشیم زیرا این کار اتکاء به نفس وی را پائین می آورد.

 

**بچه های پر تحرک، از مفعولین و قربانیان درجه اول کتک خوردن می باشند و اثبات گردیده است که هرچه بیشتر آنان را در معرض محیطهای باز مانند پارک قرار دهیم از میزان پرتحرکی مخربشان کاسته شده و رفتار مناسب تری بروز خواهند کرد.

 

**ممکن است یک پدر و مادر افسرده، شیطنت طبیعی بچه را نا فرمانی و بی ادبی تلقی نمایند و در نتیجه او را بدلیل بی حوصلگی خودشان کتک بزنند افسردگی جرم و جنایت نیست بلکه یک بیماری قابل درمان است که درمان آن ناجی والدین و طفل خواهد بود. انسان با نگاهش بهتر از دستش می تواند دیگران را کتک بزند.

 

 

می گویند خوابیدن یکی از بهترین نعمت هایی است که در اختیار انسان قرار گرفته است چون باعث می شود انسان جانی تازه و انرژی دوباره ای به دست آورد اما همین خواب های رنگارنگی که می بینیم، گاهی برایمان لذت بخش هستند و گاهی ترسناک.

رویا و خواب یا با یکدیگر تفاوتی دارند؟
بله، آنها کاملا ۲ مقوله جدا از هم هستند اما اکثر افراد آنها را یکی می دانند. خواب زمانی اتفاق می افتد که کودک واقعا تصاویری را دیده است در حالی که رویا بخشی از فانتزی و تخیل ذهنی کودک است. وقتی بچه ها از رویاهایشان حرف می زنند در واقع مسئله ای را در ذهن شان پرورش می دهند.

کودکان از چه زمانی واقعا خواب می بینند؟
به طور دقیق نمی شود سن خاصی را مثال زد، اما می توان حدس زد که کودکان ۲ تا ۳ ساله که در بیداری از رویاهای شان حرف می زنند، خواب هم می بینند.

آیا کودکان دچار کابوس هم می شوند؟
بله، بچه ها گاهی دچار کابوس هم می شوند. کابوس های شبانه و وحشت شبانه از آن اتفاق هایی است که ممکن است هرگز از ذهن پاک نشود و همه ما با مرور خاطره های دوران کودکی یک یا چند کابوس را به خاطر می آوریم که آنها را با خود به دوران بزرگسالی آورده ایم. کابوس های شبانه را اغلب در زمانی از خواب می بینیم که مغز بسیار فعال و در حال نظم دادن اطلاعات جدید در حافظه است.

آیا والدین باید این کابوس ها را جدی بگیرند؟
کودکان اغلب از ۳ سالگی درگیر کابوس های شبانه می شوند و این کابوس ها در سنین ۶ ۴ سالگی به اوج خود می رسد و البته کودکانی که در شرایط اضطراب آور، ترسناک و نگران کننده قرار دارند، بیشتر در معرض دیدن کابوس های شبانه هستند.

البته می توان گفت کابوس دیدن جزو مراحل رشد کودک و طبیعی است. کودکان ۴ تا ۶ ساله اغلب در کابوس های خود حیوانات یا موجودات عجیب و غریبی را در خواب می بینند که گاهی دنبالشان می کنند. والدین باید با آگاهی کامل نسبت به اتفاقی که برای کودک افتاده با او برخورد کنند و او را مطمئن کنند که فقط کابوس دیده و واقعیت ندارد و او را آرام کنند و تا حد امکان از چراغ خواب در اتاقش استفاده کنند تا هنگام بیدار شدن با تاریکی مواجه نشود.

اغلب کودکان از کابوسی که دیده اند چیزی به خاطر نمی آورند اما اگر راجع به آن صحبت کردند، بهتر است والدین با دقت به حرف آنها گوش دهند و آن را جدی بگیرند. توجه کنید که مسخره کردن و دست کم گرفتن ترس و وحشت کودک مشکلی را حل نمی کند. هرگز نباید به او گفت که تو نباید از این چیزها بترسی یا اینکه چرا ترسیدی؟

بهتر است پس از شنیدن خواب به او بگوییم طبیعی است که آدم در خواب از موجودات عجیب و غریب بترسد اما مهم این است که چیزی که دیده خواب بوده و گذراست و دیگر تکرار نمی شود. از آنجا که بچه ها مرز بین واقعیت و خیال را به درستی تشخیص نمی دهند، نباید برای آنها از دیو، غول و ... قبل از خواب صحبت کرد.

داستان های تخیلی غیرآموزنده فقط ترس و وحشت آنها را بیشتر می کند و والدین نباید به هر چیزی برای به خواب بردن کودک متوسل شوند.

آیا والدین باید قصه خواب دیدن کودکانشان را باور و تفسیر کنند؟
به نظر من خواب کودکان برای خود ارزشمند و قابل توجه است. البته نه هر نوع خوابی اما به هر حال بخشی از خواب آنها بازتاب مسائلی است که طی روز برایشان اتفاق افتاده است.

بعضی از کودکان آنقدر در رویا و فانتزی هایشان غرق می شوند که با شخصیت خیالی که ساخته اند زندگی می کنند و گویی آن را می بینند. برخورد والدین در این شرایط باید چگونه باشد؟

این مسئله را می توان با بازی درمانی و کمک گرفتن از متخصصان امر برطرف کرد اما مسئله ای که وجود دارد این است که بسیاری از والدین سعی می کنند با این موضوع برخورد و احساس کودک شان را سرکوب کنند در حالی که این شیوه کاملا اشتباه است و در نهایت ذوق و خلاقیت کودک از بین خواهد رفت.

 

بهترین روش از دیدگاه شما برای حل این موضوع چیست؟
بهتر است والدین با تخیل یا شخصیت خیالی کودک شان همراه شوند مثلا اگر کودک می گوید مامان یا بابا! ببین من دارم در آسمان پرواز می کنم، به جای اینکه او را شماتت یا تمسخر کنند، بگویند چه خوب! من هم همیشه دوست داشتم در آسمان پرواز کنم.

اما اگر این خیالپردازی ها از حد خود گذشت و روی شخصیت کودک اثر منفی گذاشت چه باید کرد؟ گاهی این رویاپردازی جنبه دروغگویی و خالی بندی هم پیدا می کند؟

در این شرایط باید حتما از متخصصان کودک راهنمایی بخواهیم اما در حد اعتدال باید اجازه تخیل به کودک بدهیم.

چه باید کرد تا کودک مان خواب راحت و بدون مشکلی داشته باشد؟
والدین باید سعی کنند در ساعت منظمی کودک را بخوابانند و او را بیدار کنند. مثلا می توانند برای داشتن ساعت منظم خواب، مجموعه ای از کارها را به صورت ثابت و مشخص انجام دهند مثل کتاب خواندن، حمام رفتن یا آهسته صحبت کردن. اتاق خواب مناسبی برای کودک تان تدارک ببینید. اسباب بازی دلخواهش را در دسترس قرار دهید. قبل از خواب او را از تماشای فیلم ترسناک منع کنید به خصوص اگر سابقه کابوس دیدن دارد. به او اطمینان دهید کابوس ها واقعی نیستند و کسی نمی تواند در خواب به او صدمه بزند. اگر کابوس دید به او اطمینان بدهید کنارش هستید. به او احساس امنیت بدهید و بگویید او را تنها نمی گذارید.

دکتر خدایی عضو هیات علمی دانشگاه علوم پزشکی ایران: مسئله ای که در مورد خواب و رویا در کودکی می توان گفت، این است که در وهله اول خیلی از والدین خواب و رویا را با یکدیگر اشتباه می گیرند و به همین دلیل چندان حرف های کودک شان را جدی نمی گیرند یا با او برخورد می کنند؛ در حالی که باید ابتدا این ۲ مقوله را خوب بشناسیم تا بتوانیم به دنیای فانتزی کودکان راحت تر قدم بگذاریم.

همه ما در کودکی خیال و آرزوهایی داشتیم که در بزرگسالی برای مان به خاطره تبدیل شدند. بنابراین نباید قصه خواب کودکان مان را مسخره کنیم یا آنها را از تعریف کردن خوابی که دیده اند منع کنیم اما گاهی کودکان آنقدر در دنیای خیالی خود فرو می روند که بیرون آوردن شان کار آسانی نیست.

در این شرایط حتما کودک را نزد یک روانشناس کودک ببرید تا با او صحبت کند اما هرگز به هر بهانه ای اسم روی کودک تان نگذارید و تخیلاتش را سرکوب نکنید چون برخی از محققان بر این باورند که خیالپردازی می تواند زمینه ساز خلاقیت و موفقیت کودک در بزرگسالی شود چون این تخیلات باعث تجزیه و تحلیل مغزی بیشتری در کودک می شود اما اگر می خواهید کودک تان از کابوس های شبانه رهایی یابد، بهتر است قبل از خواب او را از تماشای کارتون های خشونت بار منع کنید یا به هیچ وجه اسباب بازی هایی که عجیب و غریب هستند برایش نخرید و به جای آن با اختصاص وقت بیشتر برای کودک با او بازی کنید و حتی نمایش هایی را که دوست دارد با یکدیگر در خانه اجرا کنید تا هم احساس امنیت بیشتری پیدا کند و هم در خواب آسوده تر باشد.

 

پرورش ذهن، قسمتی از تعلیم و تربیت است، زیرا این نیز قسمتی از همان انسان بودن است. طبق این نگرش، کار اصلی تعلیم و تربیت، آموزش تفکر انتقادی، خلاق و کارآمد به کودکان است.

دلیل دیگر آموزش تفکر این است که ما از نوع صحیح چالش عقلانی لذت می بریم. مغز ما برای حل مسئله سیم کشی شده است و از معماهایی که می توانیم حل شان کنیم، خوش مان می آید. پژوهش در سطح کلاس های مدارس از این دیدگاه حمایت می کند که دانش آموزان، بیش تر در کلاس هایی با انگیزه و فعال ظاهر می شوند که آن ها را به فعالیت هوشی وادار کند. معلمانی را دوست دارند که بیش تر، آن ها را به فکر وا می دارند. درس هایی را ترجیح می دهند که برای مثال از آن ها بخواهند تفسیر کنند، تجزیه و تحلیل کنند، اطلاعات را دست کاری کنند و یا دانش و مهارتی را که آموخته اند در مسائل تازه و موقعیت های جدید به کار برند. «تدریس با چالش عقلانی» یکی از ویژگی های اصلی معلمان کارآمد و مدارس موفق شناخته شده است.

تفکر تنها لذت آفرین نیست، می تواند مفید هم باشد. هم زمان، بر سر این موضوع نیز بحث می شود که باید اصول سه گانه ی خواندن، نوشتن و حساب با اصل چهارمی به نام استدلال تکمیل شود. این نگرش رو به مبانی اولیه، اظهار می کند پایه ی اصلی رشد معیارها، حتی در اساسی ترین مهارت های موجود در برنامه های آموزشی، آموزش تفکر و استدلال است. این نگرش مدعی است که مهم ترین سرمایه ی هر جامعه، تدابیر هوشمندانه ی افراد آن است. جامعه ی موفق، جامعه ای متفکر است؛ جامعه ای که در آن استعداد علم آموزی شهروندان به کامل ترین حد و دائم العمر، شکوفا شود. اگر تفکر همان درک تجربه باشد، پس بچه ها می توانند با مدد گرفتن برای بهتر فکر کردن، از هر چه می بینند، می گویند یا انجام می دهند، بیش تر بیاموزند. تفکر انتقادی برای درک دانش در هر زمینه ای لازم است.

بخشی از ضرورت متعارف در آموزش مهارت های تفکر نتیجه ی افزایش آگاهی از این نکته است که جامعه تغییر کرده و مهارت هایی که برای نسل قبل مفید بوده اند دیگر نمی توانند دانش آموزان را برای جهان خارج از مدرسه مجهز کنند. آهنگ تحولات در سطح اجتماع چنان شتاب گرفته که دیگر تعیین سواد واقعی مورد نیاز آیندگان دشوار است و این امر مدارس را ملزم می کند توجه خود را کم تر به ارائه ی اطلاعات و بیش تر به آموزش یادگیری و تفکر مستقل به دانش آموزان معطوف کنند.

دانش آموزانی که قرار است در آینده با جهانی غیر قابل پیش بینی مواجه شوند، ناچارند مهارت هایی را بیاموزند که تا حد ممکن آن ها را بر زندگی و علم مسلط سازد و به همین سبب آن ها باید تا جایی که می توانند نقادانه و خلاق تر فکر کنند و از موضوع ها و مسائل جهان آگاهی یابند.

به کار گرفتن ذهن در چالش عقلانی علاوه بر این که موجب لذت و موفقیت در دنیایی می شود که لحظه به لحظه در حال تغییر است، می تواند خصوصیت های اخلاقی و فضیلت ها را  نیز تعالی بخشد. ستودگی خردمندانه را می توان به صورت مجموعه ی پیچیده ای از صفاتی مثل کنجکاوی، با ملاحظه بودن، شهامت بخردانه و سماجت در طلب حقیقت، تمایل به تأمل و  تحلیل، درایت و اصلاح خود، استقبال از عقاید دیگران و اصول دیگری در نظر گرفت که به واسطه ی عمل، پرورش یافته اند. این ها ویژگی هایی هستند که می بایست با تفکر مستقل و تفکر همراه با دیگران تجربه شوند.

مطرح کردن پرسش های فلسفی برای بچه ها می تواند سبب شود ویژگی هایی مثل دوری از تعصب فکری، جزم اندیشی و محترم داشتن دیگران در شخصیت انسان جا بیفتد. این که به بچه ها یاد دهیم متفکرانی بهتر شوند، کاری منطقی و اخلاقی است و می توان آن را به منزله تحقق طبیعت انسانی افراد در اثر فرایند ویژه ی آموزش و پرورش  دانست. این فرایند نیازمند مجموعه ی جداگانه ای از مهارت های تفکر است و هم چنین برای پرورش نگرش و منش ایجاد شده است. آموزش تفکر تنها برای انتقال مهارت ها نیست، چرا  که اگر قرار باشد این مهارت ها به کار گرفته نشوند، زاید خواهد بود. اگر این همه مهارت های تفکر در دنیا، با همه ی ظرافتی که صرف آن ها شده بی استفاده بمانند، همه باطل خواهند شد.

اگر قرار باشد آموزش تفکر موفقیت آمیز شود، باید هر آن چه نیروی تفکر را بر می انگیزد و تقویت می کند، مورد نظر باشد. نه تنها باید مهارت های تفکر را به کودکان بیاموزیم، بلکه لازم است روحیه ی پرسشگری و خوی تعهد به  کاوش گری را در آن ها بر انگیزیم و آن ها را تشویق کنیم تا باور کنند تفکر برایشان میسر، مجاز و ثمر بخش است.

مهارت های ما چیز خاصی از هویت ما را بازگو نمی کنند، چرا که ارتباطی با شخصیت، نیازها یا ارزش های ما ندارند و همین موارد هستند که از ما افراد مختلفی می سازند. انسان بودن یعنی برخورداری از قوه ی درک خویشتن، شامل خود متفکر و یادگیرنده و برخورداری از قوه ی درک دیگران هنگام ارتباط با آن ها. چشم اندازی گسترده از اهداف آموزش و پرورش، خود می تواند موجب گسترش ارزش ها و منش های خردمندانه ای چون توجه، تمرکز، همکاری، سازماندهی، استدلال، تجسم و کاوش شود. باید به پرورش روحیاتی مانند حقیقت جویی،  صداقت و احترام به دیگران اهمیت دهیم. هدف اساسی مباحثه ی فلسفی با کودکان، پرورش همین فضائل خردمندانه است.

 
 
 
اگر غده‌ای در مغز باشد که باعث فعال شدن هیپوتالاموس شود، به آن بلوغ حقیقی یا مرکزی گفته می‌شود.

چند روز قبل پسر کوچولوی یکی از دوستانم را دیدم و به شوخی به مادرش گفتم چقدر پشمالوست! گفتن این جمله همان و وا شدن سر درددل مادرش همان. او در حالی که سرش را به من نزدیک می‌کرد، آرام گفت: «پسرم 10 ساله است و خیلی هم به پرمویی‌اش حساس شده. تاز‌گی‌ها زیربغلش موهای تیره‌ای رشد کرده. یه طور نگاه کن متوجه نشه و جوش‌های صورتشو ببین! واقعا من و پدرش نمی‌دانیم چه کار کنیم؟ به نظرت مشکلی داره که به این زودی بالغ شده؟»

اگر این مشکل، مشکل شما هم هست، گفت‌وگو با دکتر رزاقی‌آذر، فوق‌تخصص غدد درون‌ریز و متابولیسم کودکان ، در همین رابطه را بخوانید.

سن شروع بلوغ برای والدین همیشه سوالی مهم است. ابتدا در این‌باره بفرمایید؟
بلوغ در دخترها به‌طور متوسط از10 تا 12 سالگی و در پسرها از 11 تا 13 سالگی شروع می‌شود و در دخترها تا 16-15 سالگی و در پسرها تا 18-17 سالگی ادامه می‌یابد. البته به‌طور متوسط ممکن است در دخترها کمی بیش از یک سال زودتر شروع ‌شود.

تقریبا هیچ‌کدام از پدر و مادرها مراحل بلوغشان را به خاطر ندارند و در برخورد با فرزندشان به مشکل برمی‌خورند. اصلا در بلوغ باید چه اتفاقی بیفتد؟
بلوغ مرحله‌ای از رشد و تکامل انسان است که کودک را از طفولیت به بزرگسالی می‌رساند. در این مرحله از زندگی، غدد جنسی فعال می‌شوند و شروع به ترشح می‌کنند و در دختر و پسر علائم متفاوتی را پدید می‌آورند. در دخترها بلوغ با جوانه زدن پستان شروع می‌شود و سپس رویش موهای تناسلی (الگویی متفاوت با پسرها دارد) و زیربغل اتفاق می‌افتد. این روند با بزرگ شدن رحم و تخمدان‌ها ادامه می‌یابد و در پایان با عادت ماهیانه تکمیل می‌شود. بلوغ پسرها نیز به ترتیب با بزرگی بیضه‌ها و آلت و پیدایش مو در ناحیه تناسلی، زیربغل، بدن، صورت، ضخیم شدن صدا و عضلانی شدن بدن همراه است. در این بین رشد طولی بدن در هر 2 جنس همچنان ادامه می‌یابد.

تفاوتی هم در رشد قد دو جنس وجود دارد؟
کودکان در 3-2 سال اول زندگی، رشد قدی سریع‌تری دارند. این رشد در سنین بین 4 تا 10 سال، تقریبا 6-5 سانتی‌متر در سال است و در بلوغ، با جهش قدی ایجاد شده که این میزان در دخترها به6 تا 8 و در پسرها به 8 تا 10 سانتی‌متر در سال می‌رسد. با توقف رشد قدی، بلوغ پایان می‌یابد. رشد قدی در دختران بعد از جهش آهسته‌تر شده و تا 3-2 سال بعد از عادت ماهیانه ادامه می‌یابد ولی این زمان در پسرها طولانی‌تر است.

اگر نشانه‌های بلوغ دختر یا پسری یکی- دو سال زودتر از آنچه گفتید دیده شود، باید به بلوغ زودرس شک کنیم؟
بله، اگر اولین علامت بلوغ در پسرها قبل از 9 سال و در دخترها قبل از 7 سال (گاهی 8 سال را هم در نظر می‌گیریم) بروز کند، بلوغ زودرس محسوب می‌شود. البته این اعداد در نژادهای مختلف متفاوت است. در تحقیقاتی که در تهران انجام شد، این رقم در دخترها 7 سال و 5 ماه بود. البته بلوغ زودرس حتما باید به وسیله پزشک تایید شود.

چرا بعضی از کودکان دچار بلوغ زودرس می‌شوند؟
بلوغ زودرس تحت تاثیر علل محیطی و مرکزی است و پیگیری از آن از 2 جنبه برای ما مهم است؛ اول علت بلوغ زودرس که ممکن است نشانی از یک مشکل مرضی در کودک باشد و دیگری توقف رشد طولی که امکان دارد باعث کوتاه قدی او شود. پس از بررسی، اغلب در50 درصد موارد پسرها و 95 درصد در دخترها علت خاصی برای بلوغ زودرس یافت می‌شود.

مثلا چه علتی؟
امواجی در هیپوتالاموس مغز وجود دارند که اثر بازدارنده دارند و اجازه فعالیت غدد جنسی را نمی‌دهند. احتمالا با افزایش سن استخوانی و حجم بدن، این ماده بازدارنده کنار می‌رود و هیپوتالاموس فعال می‌شود و غدد جنسی متعاقب آن عملکرد خود را آغاز می‌کنند و فرد بالغ می‌شود. البته وجود غده‌ای در تخمدان، بیضه یا غده فوق‌کلیه (در رویش موهای جنسی نقش دارد) می‌تواند ترشح هورمون‌های مردانه یا زنانه را شعله‌ور کند. این غده ممکن است خوش‌خیم یا بدخیم باشد و علائم جنسی ایجاد کند که شبیه آغاز بلوغ است. این نوع از بلوغ، کاذب یا محیطی است اما اگر غده‌ای در مغز باشد که باعث فعال شدن هیپوتالاموس شود، به آن بلوغ حقیقی یا مرکزی گفته می‌شود.

بسیاری از والدین برنامه‌های ماهواره یا اینترنتی را عاملی برای مطلع شدن کودک از مسائل جنسی و بلوغ زودرس می‌دانند این دیدگاه به نظر شما علمی است؟
بله، این نگرانی متخصصان خارج از کشور هم است. نشستن پای برنامه‌های ماهواره‌ای و دیدن صحنه‌های جنسی و آگاهی از این موضوع می‌تواند اثر محیطی داشته باشد و شعله‌ور کننده بلوغ باشد و امواج بازدارنده مغز در شروع بلوغ جنسی را مهار کند. البته کاهش ناگهانی امواج در پدیده بلوغ هنوز ناشناخته است.

چرا بلوغ زودرس مانع رشد قدی مناسب کودک می‌شود؟
چون بیشترین رشد طولی در دوران کودکی است و اگر عاملی این دوره را کوتاه‌تر کند، رشد کودک کافی نخواهد بود و در صورتی که این موضوع محرز شود باید روند بلوغ را متوقف کنیم. علاوه بر این کودک تغییرات بدنی پیدا می‌کند که به همسالان خود شباهت ندارد و از نظر روانی نیز به او آسیب می‌زند.

پس می‌توان به والدینی که کودکان پرمو یا با موهای ضخیم دارند، هشدار داد و این موها را علامتی مهم تلقی کرد؟
نه در حدی که باعث ترسشان شود اما در بعضی از کودکان به‌طور ژنتیکی اختلال‌های آنزیمی در غده فوق‌کلیه وجود دارد که باعث پرمویی در آنها می‌شود. این مساله نیز باید زود تشخیص داده شود زیرا ترشح هورمون‌های جنسی از این غده، ممکن است باعث زودتر بسته‌شدن استخوان‌ها و کوتاه قدی در کودک شود، بنابراین کودکانی که پرمو هستند و حتی موهای ضخیم بدنشان زودتر رویش پیدا کرده باید آزمایشی انجام دهند و سطح هورمون‌های غده فوق‌کلیه اندازه گرفته شود و در صورت مثبت‌شدن جواب آزمایش درمان آغاز شود.

پاسخ به پرسش یکی از خوانندگان درباره بلوغ زودرس
دختری 8 سال و نیمه دارم که به تشخیص فوق‌تخصص غدد، به بلوغ زودرس رسیده است. برای کنترل رشد قدی و سایر نشانه‌های بلوغ، چند آمپول تجویز کرده‌اند تا هر ماه به او تزریق شود. این دارو‌ها در آینده عوارضی برای دخترم نخواهد داشت و روی رشد دستگاه تولیدمثلش تاثیر منفی نمی‌گذارد؟ در ضمن دخترم نارس به دنیا آمده بود و هنگام تولد حدود یک کیلو‌گرم وزن داشت. آیا این موضوع می‌تواند زمینه‌ساز بلوغ زودهنگام او باشد؟

پاسخ: ارتباطی بین نارس بودن نوزادان و بلوغ زودرس آنها در آینده پیدا نشده است اما باید مشخص شود پیدایش جوانه پستانی این کودک در چه سنی است و در چه مرحله‌ای از بلوغ قرار دارد. میانگین سن بلوغ در دخترهای ایرانی 7 سال و 5 ماه است. اگر شروع بلوغ همین سن باشد، اصلا بلوغ زودرس محسوب نمی‌شود. در صورتی که بلوغ، زودرس نباشد و درمان را آغاز کنیم، شاهد اثر معکوس روی قد خواهیم‌بود. چنین آمپول‌هایی اگر بی‌مورد تزریق شوند، رشد قدی را کندتر می‌کنند و حتی جلوی جهش قد را می‌گیرند. هر دارویی ممکن است عارضه‌ای داشته باشد ولی اگر ضررش بر نفعش غالب باشد، قطعا پزشک آن را تجویز نخواهد کرد.

 

 

 

 

 

 

 

 

 

اگر تا به حال برای کودکتان کتابی نخوانده اید و یا به هر دلیلی او به کتاب و کتابخوانی علاقه ای نشان نمی دهد؛ برای علاقه مند کردن او از همین حالا شروع کنید.

کودکان به طور یکسان رشد نمی کنند و نمی آموزند. شما بهترین فرد برای قضاوت و ارزیابی نیازهای کودک خود هستید.بعضی  توانایی های معمول کودکان سه ساله  در زمینه کتاب خوانی به این صورت است  که در زیر ارائه می شود.  این فهرست را به عنوان راهنما انتخاب کنید نه به عنوان قانون باید ها:

-علاقه دارد که در کنار بزرگسالان کتاب بخواند.
-به قصه هایی که برایش می خوانید یا تعریف می کنید ، گوش می دهد.
-کتاب ها را از روی جلدشان می شناسد.
-وانمود می کند که کتاب می خواند
-می فهمد که کتاب ها را باید به شیوه خاصی در دست گرفت و از آن ها استفاده کرد.
-به تصاویر آن ها نگاه می کند و می داند که این تصاویر جایگزین اشیای واقعی هستند.
-اشیای تصویر شده در کتاب را نام می برد.
-شخصیت های داستان را توصیف می کند.
-از بزرگ ترهای خود می خواهد که برایش بخوانند یا به او کمک کنند که بنویسد.
-کم و بیش به یادگیری اسامی حروف الفبا توجهی نشان می دهد.
-در آغاز ِ درک تفاوت بین نوشتن و نقاشی کردن است.
-به منظور نوشتن، ورق ها را خط خطی می کند و چیزهایی می کشد که به حروف الفبا شبیه اند.

 

چگونه کودکی علاقه مند به مطالعه داشته باشیم؟
کتاب مورد علاقه او را بارها و بارها برایش بخوانید. شاید شما از درخواست مکرر او برای خواندن کتاب محبوبش خسته شوید، اما بدانید که بچه ها عاشق شنیدن قصه های تکراری اند. و مهم تر از آن این که تکرار خواندن قصه ها به آن ها کمک می کند که با شنیدن مکرر کلمه ها ، آن ها را بیاموزند و با شکل نوشتاری این واژه ها آشنا شوند.

کودک خود را از حدود شش ماهگی تشویق کنید که کتاب ها را ورق بزند. کتاب های مقوایی محکم را به دست او بدهید تا به آن ها نگاه کند، با دستان خودش نگه دارد و عکس هایش را لمس کند . صفحات را ورق بزند. وقتی کودکتان کمی بزرگ تر شد، کتاب ها را در قفسه های پایین تر یا درون سبد هایی روی زمین بگذارید تا به راحتی آن ها ببیند و بردارد. وقتی برای کودک چهار یا پنج ساله خود قصه ای می خوانید، روی کلمات انگشت بگذارید تا شروع هر کلمه و فاصله بین دو کلمه و آغاز کلمه بعدی را درک کند ، تا بیاموزد که نوشته هر کلمه با دیگری متفاوت است و دریابد که زمانی که آخرین کلمه یک صفحه خوانده شد، باید صفحه را ورق زد.

کودکان سه چهار ساله به سرعت استفاده از زبان را یاد می گیرند . از فرصت استفاده کنید و در هر موقعیتی برایش حرف بزنید . وقتی از خیابان می گذرید و چیزهای تازه می بینید، تمام جزئیات را برایش شرح دهید. سعی کنید که لغات جدید را برایش معنی کنید. حتی تابلوها را به او نشان دهید و برایش بخوانید.

-با کلمه ها بازی کنید . برایش تکرار کنید و از او بخواهید مثلا سه بار بگوید: " کشتم شپش شپش کش شش پا را" یا " دایی چاقه، چایی داغه" یا " گرد است گردو نیست، قرمز است لبو نیست"

-اسم اشیای داخل خانه یا عکس های کتاب ها و مجلات را برایش بگویید و آن ها را توضیح دهید: " این عکس یک وال است . وال حیوان خیلی بزرگی است. به بزرگی یک کامیون. وال ها در اقیانوس زندگی می کنند." شاید بعد از آن که وال را شناخت ، معنی اقیانوس را بپرسد. آن را هم با زبان ساده توضیح دهید. " اقیانوس دریای خیلی بزرگی است. مثلا از اینجا تا خانه مریم( که در یک شهر دیگری زندگی می کند.)

-به او کمک کنید تا دستورالعمل ها را دنبال کند. مثلا " لطفا کاپشنت را در بیاور و به من بده تا آویزان کنم. حالا جوراب هایت را در بیاور و سرجایشان بگذار." با در نظر گرفتن سن او حتی الامکان از جمله های کوتاه و ساده استفاده کنید.

-باز هم برایش کتاب بخوانید. اگر تا به حال کتابی نخوانده اید و یا به هر دلیلی کودک شما به کتاب و کتابخوانی علاقه ای نشان نمی دهد؛ برای علاقه مند کردن او می توانید شیوه زیر را به کار ببندید:

یک ورق کاغذ را تا بزنید و آن را دوباره تا بزنید و از آن کتابی چهار برگی درست کنید. از او بپرسید که دلش می خواهد کتابش را درباره چه چیزی بنویسد. اگر نظری داد آن را ادامه دهید. و اگر نه، به اسباب بازی یا شیء مورد علاقه اش اشاره کنید و بگویید : " چه طور است درباره ماشین یا توپ و یا عروسک سفید و صورتی ات بنویسیم؟" به احتمال زیاد با پیشنهاد شما موافقت خواهد کرد. روی جلد کتاب اسم عروسک یا اسباب بازی مورد علاقه او را بنویسید. گاهی می توانید نام حیوانی را انتخاب کنید که او می شناسد و دوستش دارد. با مثال گربه ادامه می دهیم: از او بپرسید گربه چه چیزی دوست دارد بخورد؟ او در پاسخ خواهد گفت "موش" شما جمله او را کامل کنید: " گربه موش می خورد" حالا این جمله را در صفحه اول کتاب بنویسید. بعد از او بپرسید: گربه چه چیزی دارد که تو نداری؟ باز هم پاسخ او را به شکل یک جمله کامل در آورید و در صفحه دوم بنویسید و همین طور ادامه دهید .روی کتاب هم بنویسید: نویسنده:( نام کودک را بنویسید) . می توانید تصاویری متناسب با موضوع هر صفحه هم رسم کنید. سپس همه کتاب را بار دیگر با هم بخوانید.

 

نشانه های استرس

 

آخرین باری كه در یك دوره استرس بوده‌اید، چه موقع بود؟ آیا می‌توانید نحوه واكنش بدنتان را در آن  دوره به خاطر بیاورید؟

 

به گزارش سرویس بهداشت و درمان ایسنا، كارشناسان بهداشتی در نشریه «روز زن» در این باره می‌گویند: استرس می‌تواند با علائم بسیار عجیبی از فراموشی گرفته تا تهوع یا خارش‌های پوستی همراه باشد.

 

آیا بدن شما اكنون در حال درخواست كمك است كه نباید از آن غفلت كنید؟ با مطالعه این مقاله می‌توانید دریابید كه چه مواقعی بدن شما تحت استرس قرار دارد و چگونه می‌توانید تاثیرات این استرس را متوقف سازید.

 

 

علائم عجیبی كه می‌توانند نشانه استرس باشند،‌عبارتند از:

 

- تیر كشیدن ماهیچه‌ها:

 

درد پشت گردن كه ممكن است ساعت‌ها هنگام كار با رایانه شما را درگیر و كلافه كند در واقع می‌تواند نشانه‌ای از استرس باشد. استرس قطعا روی سیستم عضلانی اسكلتی بدن تاثیر می‌گذارد و باعث گرفتگی و انقباض و یا اسپاسم ماهیچه‌ای می‌شود.

 

دكتر الیزابت لومباردو متخصص و روانپزشك پنسیلوانیا در این باره می‌گوید: استرس ما را برای مواجه با خطرهای ناگهانی آماده می‌سازد هر چند مثل اجداد نخستین خود واقعا نیازی به چنین واكنشی نداریم. اگر دچار حالت خاص عضلانی می‌شوید كه معتقدید مربوط به علائم ماهیچه‌ای ناشی از استرس است، این تمرین را انجام دهید: 5 تا 10 دقیق نفس عمیق بكشید و روی آرام سازی قسمت‌هایی از بدنتان كه تحت استرس قرار گرفته تمركز كنید. مثلا می‌توانید برای درد عضله گردن از كسی خواهش كنید كه شانه‌هایتان را ماساژ دهد.

 

- تیك چشم:

 

آیا تا به حال دچار تیك یا حركت غیر ارادی چشم شده‌اید؟این اغلب یك حالت موقتی است كه می‌تواند آزار دهنده و نگران كننده باشد و برای برخی افراد در اثر استرس بروز می‌كند. محققان می‌گویند؛ در این حالت اگر چشم‌های خود را ببندید و شادترین جایی كه تاكنون رفته‌اید در مقابل چشمان خود تجسم كنید، می‌تواند به شما در رفع این تیك غیرارادی كمك كند. اگر چشم‌هایتان در اثر مشاهده زیاد رایانه دچار استرس شده‌اند، به چشم‌هایتان استرس دهید، برای این كار 20 دقیقه از پنجره به یك منظره بزرگتر در دورست نگاه كنید. اگر تصویری برای دیدن ندارید، چشم‌هایتان را ببندید و یك منظره را تجسم كنید.
 

- پوست پوست شدن و كنده شدن مكرر پوست دور ناخن:

 

آیا پوست دور ناخنهای دستتان كنده شده و بریده بریده است؟ این حالت می‌تواند نتیجه یك عادت عصبی ناشی از استرس باشد. عادت‌های عصبی مثل خوردن ناخن نحوه عملكرد ما برای گریز از استرس با پرت كردن حواسمان با این اقدام است. بعلاوه خوردن ناخن یا كندن پوست اطراف آن روشی معمول برای زنان به منظور غلبه بر احساسات، اضطراب و استرس است. برای رهایی از این اقدام می‌توانید مثلا اگر در حال گفت وگوی تلفنی با یك مشتری سرسخت هستید از یك توپ استرس روی میزكارتان استفاده كنید تا با استفاده از آن بتوانید استرس را بدون آسیب رساندن به خود، از بدنتان خارج كنید.

 

- پوسیدگی‌های دندانی:

 

همه ما می‌دانیم كه عدم رعایت بهداشت دهان و دندان اولین عامل بروز پوسیدگی‌های دندانی است اما كارشناسان می‌گویند؛ استرس هم می‌تواند باعث پوسیدگی دندانها شود بویژه وقتی كه فرد به هنگام شب یا در طول روز دندانهای خود را روی هم فشار دهد و یا به اصطلاح دندان قروچه كند. این عادت بد می‌تواند به دندانها آسیب برساند و احتمال پوسیدگی را در آنها تشدید كند.متخصصان می‌گویند در وهله اول می‌توانید مشكلات خود را روی یك كاغذ بنویسید تا آنها را به طور مجزا از هم مشاهده كنید و سپس چند راه حل برای آن پیدا كنید. اما اگر میزان دندان قروچه شدید باشد حتما باید به دندانپزشك مراجعه شود و از گاردهای محافظ دندان استفاده شود.

 

- خارش پوست:

 

هرچند ممكن است عجیب به نظر برسد اما پوست می‌تواند كه دستگاه سنجش مناسب برای اندازه‌گیری سطح استرس باشد. استرس می‌تواند باعث خارش و معمولا همراه با لكه‌های قرمز رنگ روی پوست ناحیه معده، كمر، بازوها و صورت شود. در حالی كه محققان هنوز مكانیسم این تاثیر را نمی‌دانند اما برخی از كارشناسان معتقدند كه این واكنش در واقع عوارض شدید استرس روی آزاد شدن هیستامین سیستم ایمنی بدن است كه سبب بروز كه این لكه‌های خارش دار می‌شود. محققان می‌گویند؛ تنفس عمیق می‌تواند خارش پوستی را از بین ببرد. تنفس عمیق را به طور دوره‌ای 5 تا 10 دقیقه در روز تكرار كنید.

 

- حالت تهوع:

 

آیا تا به حال پیش آمده كه از وضعیت سلامت كسی كه دوستش دارید، نگران باشید و در حالی كه به این موضوع فكر می‌كنید، ناگهان احساس تهوع كنید؟ استرس می‌تواند باعث دل بهم خوردگی شود و حالت تهوع می‌تواند پیامد نگرانی باشد. نگرانی از سلامتی خود یا محبوبات امری طبیعی است اما اگر این نگرانی تبدیل به وسواس فكری آزار دهنده شود، نشانه عدم سلامت و بیماری است. اگر اضطراب شما باعث حالت تهوع شد، می‌توانید از این ترفند استفاده كنید. اجازه دهید آب ولرم از روی انگشتتان عبور كند، این كار باعث دور شدن تهوع ناشی از استرس می‌شود.

 

- خواب آلودگی:

 

آیا احساس وا رفتگی و تنبلی دارید؟ این حالت هم می‌تواند نتیجه استرس باشد. هورمونهای استرس باعث افزایش آدرنالین در بدن می‌شود كه حاصل آن ایجاد خواب آلودگی است. استرس هم چنین كیفیت خواب را تحریك می‌كند بنابراین خسته و تحریك پذیر از خواب بیدار می‌شوید. برای حل این مشكل متخصصان توصیه می‌كنند كه زودتر به رختخواب بروید. یا در میان روز 30 دقیقه چرت بزنید و از این كار احساس گناه نكنید. در استراحت، ثمره زیادی كسب خواهید كرد از جمله اینكه قدرت تمركزتان افزایش پیدا می‌كند.

 

- فراموشی:

 

تحقیقات نشان می‌دهد كه استرس مزمن می‌تواند واقعا اندازه هیپوكامپ را در مغز كاهش دهد و  این بخش از مغز در برخی از عملكردهای حافظه نقش دارد. خوشبختانه وقتی كه سطح استرس كاهش یابد دوباره این عنصر به اندازه اولیه باز می‌گردد. برای اینكه عملكرد مغز را به شرایط مطلوب بازگردانید، می‌توانید با ورزش كردن علائم اولیه استرس را برطرف كرده، پیاده روی كنید یا از پله‌ها عبور كنید. ورزش مغز را هوشیار نگه می‌دارد و شما را برای لحظه‌های استرس زا در آینده آماده می‌سازد.

 

- سردرگمی:

 

زمانی كه شما نمی‌توانید تصمیم بگیرید شام چه چیزی بخورید، چه لباسی بپوشید و یا چه كاری انجام دهید، درگیر استرس هستید. استرس سبب آشفتگی و فقدان تمركز می‌شود. هورمونهای استرس مدت طولانی در مغز باقی می‌مانند. برای بازگرداندن تمركز پیاده روی كنید. در نور روز پیاده روی كنید تا ریتم طبیعی بدن خود را دوباره بدست آورید و استرس را از خود برانید. نور خورشید سبب آزاد شدن هورمون سروتونین شده كه حاصل آن افزایش خلق و بهبود روحیه است و در نتیجه تماس با نور خورشید ویتامین D هم در بدن تولید می‌شود كه در نتیجه سیستم ایمنی بدن تقویت می‌شود.