اگر دقت کنید و به صحبت های کودک گوش دهید ، کم کم شروع به فهم زبان او خواهید کرد. وقتی او صحبت میکند هرچیزی را که از حرف هایش می فهمید ، تکرار کنید. از جملات ساده برای صحبت کردن در مورد کاری که دارید انجام می دهید یا آنچه که ممکن است او احساس کند ، استفاده کنید.

هیچوقت کودکتان را برای صحبت کردن تحت فشار قرار ندهید. صحبت کردن هر کودک با روند طبیعی خاص خود او کامل میشود و این امر در رابطه با هر کودک متفاوت است :


 
مراحل و گام ها :
1 . با دقت به صحبت های کودکتان گوش دهید. بعد از مدتی متوجه میشوید که واقعا معنایی پشت اصوات او وجو دارد. او با گفتن کلماتی مثل (( با )) یا (( گا )) قصد دارد مفهومی را به شما برساند.

2 . با علاقه ، نسبت به آن چه کودکتان قصد دارد به شما بفهماند ، پاسخ دهید.

3 . اولین تلاش های کودکتان را برای استفاده از زبان ، با تکرار کردن آن چه ک فکر می کنید او در حال گفتن آن به شماست ، تشویق کنید.

هنگامی که مثلا او در حال گفتن کلمه ی توپ است به او بگویید : (( توپ . اون یه توپه )).  یا مثلا وقتی متوجه شدید که او سعی در گفتن کلمه ی دختر دارد به او بگویید : (( آره دختر. اون جا یه دختره )).

4 . از جمله های ساده برای صحبت کردن با کودکتان استفاده کنید ، مثل (( من دارم شام می پزم )) یا (( می خوای بری پارک ؟)) در مورد چیزهایی که در حال اتفاق افتادن می باشد با او صحبت کنید . بدین ترتیب شما میتوانید هر واژه را به موضوعی که در اطرافتان در حال وقوع است ، ربط دهید.

5 . نسبت به احساسی که کودکتان ممکن است در مورد چیزی داشته باشد ، با صدای بلند عکس العمل نشان دهید. مثلا به او بگویید : (( تو ناراحت شدی ، چون پدربزرگ رفت خونشون )). بدین ترتیب او میتواند احساساتش را با حوادث مرتبط سازد و یاد بگیرد که چگونه آنها را با حرف زدن بیان کند.

6 . هنگامی که کودک احساساتش را بیان می کند ، به او گوش دهید ، حتی اگر از نظر شما ترس او از چیزی غیرمعقول باشد. اگر شما به احساساتش گوش دهید ، او حس می کند که بیشتر مورد قبول واقع شده و بیشتر مورد علاقه ی شماست.

جای امیدواری است که وقتی کودک میتواند کاملا صحبت کند ، به راحتی در مورد احساساتش با شما حرف خواهد زد.

 

با علاقه، نسبت به آن چه کودکتان قصد دارد به شما بفهماند ، پاسخ دهید

 
توصیه های مفید
بچه هایی که در خانواده های نسبتا پر جمعیت متولد میشوند ، به تنهایی صحبت کردن را یاد می گیرند و نیازی نیست برای آموختن زبان به آنان از فلش کارت ( کارت حافظه ) یا دیگر لوازم یادگیری استفاده کرد.

 در هر حال توجه داشته باشید که مجبور کردن کودک ، پیش از آن که او آمادگی لازم را برای این گونه آموزش ها به دست آورده باشد ، میتواند به استعداد ذاتی وی در یادگیری ، صدمه بزند.

برای کودکتان کتاب بخوانید. با این کار نه تنها قدرت درک او را در زبان و توانایی صحبت کردن بالا میبرید ، بلکه زمینه ی علاقه به مطالعه را نیز در او ایجاد می کنید.

( به یاد داشته باشید که بین آموختن و خواندن برای کودک تفاوت وجود دارد. وقتی شما برای او کتاب می خوانید ، در واقع از او انتظاری نداشته و او را برای گرفتن اطلاعات خاصی تحت فشار قرار نداده اید ).

به خاطر داشته باشید که آلبرت انیشتن تا قبل از سه سالگی شروع به صحبت نکرد!

بگذارید کودکتان با روند طبیعی رشد خویش شروع به صحبت کردن نماید.

هر مادر یا پدر و یا هر پرستار بخش نوزادان می داند که در میان کودکان تفاوت های آشکاری وجود دارد که از همان نخستین روزهای زندگی دیده می شود. بعضی بسیار گریه می کنند، بعضی ساکت اند، بعضی طبق برنامۀ منظمی می خوابند، بعضی مدام می جنبند.


البته می توان کاری کرد که کودکان تحریک پذیرتر و فعال تر شوند ولی باید قبول کنیم که بعضی از کودکان به خلق و خوی خاص و واکنش های خاصی گرایش دارند. این گرایش ها که اساس سرشتی دارند خلق و خو نامیده می شوند.


روانشناسان به دو دلیل به خصوصیات خلقی علاقه مند هستند. اول اینکه، اگر بعضی از خصوصیات خلقی اساس ارثی داشته و یا مربوط به عوامل پیش از تولد باشند در طول رشد کودک بدون تغییر باقی می مانند.


دوم اینکه، همان طور که والدین در کودک تاثیر می گذارند کودک نیز در والدین تاثیر می گذارد، بنابراین کودکان با خلق و خوهای متفاوت واکنش های متفاوتی از طرف والدین شان برمی انگیزند و با وجود رویارویی با تجارب یا روش های تربیتی مشابه، به شیوه های مختلف رفتار می کنند.


محققان با درجه بندی کودکان از لحاظ خصوصیات خلقی، آنان را به این صورت طبقه بندی کردند، بی دردسر، کژخو و کودکان با واکنش کُند.

کودکان بی دردسر که 75 درصد نمونه را تشکیل می دادند، مجموعاً شاداب بودند، خواب و خوراک شان مرتب بود و سازگاری بیشتری نشان می دادند و به این سادگی ها ناراحت نمی شدند.


کودکان کژخو (حدود 10 درصد) غالباً بداخلاق بودند از لحاظ خواب و خوراک نامرتب بودند، از مردم و موقعیت های جدید می ترسیدند و واکنش هایشان بسیار شدید بود.


کودکان با واکنش کُند (حدود 15 درصد) نسبتاً غیرفعال و بداخلاق بودند و در برابر چیزهای جدید واکنش منفی نشان می دادند یا از آن پرهیز می کردند ولی به تدریج در برابر تجارب جدید واکنش مثبت نشان می دادند.


کودکان کژخو در هفت سالگی بیش از دو گروه دیگر مشکلات عاطفی داشتند. احتمالاً والدین این گونه کودکان در برابر رفتار فرزندانشان برخورد تندی داشته اند و بدین ترتیب به تحریک پذیری کودک که در اصل یکی از مشخصه های او بوده است دامن زده اند.


جای تعجب نیست که به تدریج والدین با فرزندانی که کژخو هستند با راه و رسم خاصی برخورد می کنند. از گروهی از مادران خواستند توضیح دهند نگهداری از فرزندان چقدر دشوار است. سپس این گروه دو بار مشاهده شدند، یک بار وقتی فرزندشان 12 ماهه بود و بار دیگر در 18 ماهگی فرزندشان.


در ارزیابی اول به هر مادر تکالیف مختلفی داده شد. مثلاً از مادری خواستند به فرزندش بگوید همین که نام چیزی را برد آن را به او بدهد (مثلاً قاشق یا کلید). وقتی کودکان 18 ماهه بودند به مادران تکالیف دیگری داده شد. مثلاً به کودک در گذاشتن قطعات پازل در جای درست کمک کنند.


وقتی کودکان دوازده ماهه بودند رفتار مادران با کودکان کژخو و بی دردسر یکسان بود. ولی شش ماه بعد مادرانی که پسران کژخو داشتند به هنگام انجام تکالیف چندان مایه ای از خود نمی گذاشتند. گویی انتظارشان از کودک کمتر شده بود.


ظاهراً کودکان کژخو در نگرش مادرانشان در مورد توانایی خود تاثیر گذاشته بودند. اگر این گونه کودکان انتظار مادران را برآورده نکنند و این رفتارشان ادامه یابد رفتار شکست خواهانه آنان همچنان پابرجا می ماند. 

 

دو خصوصیت خلقی که از ثابت ترین خصوصیات خلقی به حساب می آید خجالتی و ساکت بودن است

 
میزان فعال بودن
کودکانی که پر جنب و جوش و بی قرار هستند وقتی که بزرگتر شدند و به مدرسه رفتند لزوماً بچه های شیطان و جنجال برانگیزی نخواهند بود. هرچند نوزادانی که خیلی فعال اند در سال اول زندگی شان از سایر کودکان پرجنب و جوش تر خواهند بود ولی کمتر احتمال دارد که این خصوصیت را در دوران بعدی کودکی حفظ کنند.

 

تحریک پذیری
تفاوت بین کودکان از لحاظ خصوصیاتی مثل گریه کردن، بدخلقی و تحریک پذیری عمومی در شش ماه اول زندگی، تفاوت های پایداری نیست. ولی تحریک پذیری شدید در کودکان بالای 7 ماه معمولاً تا یک یا دو سال اول زندگی ثابت می ماند.


البته شواهد نشان می دهد بچه هایی که به شدت تحریک پذیرند در دو سالگی کمتر احتمال دارد اجتماعی باشند، زیرا چنین بچه هایی کمتر از بچه های دیگر لبخند می زنند یا می خندند.


واکنش در برابر وضعیت ناآشنا
دو خصوصیت خلقی که از ثابت ترین خصوصیات خلقی به حساب می آید خجالتی و ساکت بودن در وضعیت های نااشنا و خلاف آن یعنی اجتماعی بودن و خودانگیختگی است. این دو خصوصیت را والدین تشخیص می دهند.


در حدود ده درصد کودکان دو ساله وقتی در جای ناآشنا یا با غریبه ای هستند به شدت ساکت و خجالتی می شوند و به مدت ده تا 15 دقیقه از کنار مادرشان دور نمی شوند. به این گونه کودکان کم رو می گویند.


تعداد بیشتری از کودکان که خودانگیخته نامیده می شوند بلافاصله شروع به بازی می کنند و حالتی حاکی از کمرویی نشان نمی دهند.


کودکان گروه اول شبیه به بزرگسالان درون گرا هستند و کودکان گروه دوم حالاتی شبیه خصوصیات برون گرایان را از خود نشان می دهند.


این دو پروفایل انعکاسی از خصوصیت کلی تری است، مثلاً گرایش به خودداری به هنگام گفتگو و بازی و کناره گیری از فرد ناآشنا به هنگام مواجهه با افراد یا موقعیت های دشوار.


کلمات خوددار و آرام از خصوصیات کودک کمروست و کلمات آزاد، پر انرژی و خودانگیخته با خصوصیات کودک خودانگیخته هماهنگی دارد.


کودکانی که در سه سال اول زندگی به شدت ترسو و خجالتی بودند در سال های اول مدرسه هم همین خصوصیات را داشتند. از کارهای پرخطر اجتناب می کردند، حداقل پرخاشگری را داشتند، به درخواست های والدینشان عمل می کردند و از افراد و گروه های ناآشنا پرهیز می کردند.


نحوۀ فرزندپروری در میزان کمرو شدن کودکان تاثیر می گذارد. اگر کودکی که مستعد کمرو شدن است در محیطی مناسب پرورش یابد که رفتار برون گرایانه تشویق شود بعدها خجالتی و کمرو نخواهد شد. از سوی دیگر اگر محیط تنش زا باشد حتی کودکانی که با خلق و خویی اجتماعی متولد می شوند در آینده کمرو خواهند شد.

هنگامی که فرزند شما ناتوانی خود در حل مسائل ریاضی را ابراز می کند یا می گوید نمی تواند بدون کمک شما از پس نوشته کلمه ای سخت و دشوار برآید، زود تسلیم خواسته او نشوید.

ساعت 5 بعدازظهر است. من در حال کمک به پسرم هستم که 8 سال دارد تا تکالیف خود را به نحو احسن انجام دهد. در همن حین فرزند دوساله ام ماژیکی را که فکر می کردم جای امنی پنهانش کرده ام برداشته و می گوید من هم دارم مشق می نویسم! و شروع به خط خطی کردن دست هایش می کند. اگر می بینید مادرانی مثل من از ماجرای تکالیف درسی فرزندان خود به شدت شکایت دارند این مسئله به ذات ملال آور این مقوله باز می گردد.
 
وقتی در قالب ایمیل از دوستان خودم خواستم نظراتشان را درباره همراهی والدین با بچه ها در زمینه انجام تکالیف درسی بنیویسند، فقط یکنفر جواب ایمیل من را داد و مطلب خود را با این عبارت آغاز کرده بود: وای باز هم مسئله تکالیف درسی. وی در ادامه گفته بود هر وقت بخواهید نظر مرا در این زمینه جویا شوید، یک شب جلوتر به من اطلاع دهید چرا که همان طور که می دانید من درگیر پروژه انجام تکالیف درسی فرزندانم هستم!این جواب دوستم مرا به خنده انداخت.
 
مانند بسیاری از موارد دیگر، تکالیف درسی هم نسبت به دوران کودکی ما بسیار پیچیده تر و سطح توقع از دانش آموزان به مراتب بیشتر شده است. درواقع انتظارات معلمان و دانش آموزان از یکدیگر افزایش یافته است. از سوی دیگر چالش دیگری گریبان گیر والدین شده و آن عبارت است از کنترل وسایل ارتباطی نوین، نظیر گوشی های هوشمند و آی پدها. با وجود این که مطالعات اخیر نشان دهنده این حقیقت است که انجام تکالیف درسی به نفع دانش آموزان نیست اما  تکالیف درسی همچنان پابرجا و استوارند و غیرقابل حذف به نظر می رسند. در این میان، خبر خوش آن است که شما به عنوان ولی دانش آموز ملزم به درگیر کردن خود در پروسه انجام تکالیف نیستید و درواقع اصلا نباید خودتان را درگیر این مسائل بکنید!
 
به گفته دکتر کتی واتروود، استاد رشته آموزش دانشگاه میسوری و موسس سایت آموزشی مختص زنان شاغل در آمریکا هدف از انجام تکالیف کمک به استقلال آن ها در موضوع یادگیری است. اگر فکر می کنید مفهوم تکالیف این است که بچه را در اتاقی بنشانید و انتظار داشته باید نیم ساعت بعد تمامی تکالیف را به درستی انجام دهد سخت در اشتباهید اما در عین حال تاکیتک هایی وجود دارد که می تواند از رنجش طرفین درگیر این ماجرا یعنی والدین و فرزندان بکاهد.

 
در ادامه به برخی از این تاکتیک ها می پردزایم:
 بگذارید فرزندتان، خود پایه گذار روتین و روال درسی خود باشد نخستین گام این است که برای تقویت شخصیت فرزندتان از او بپرسید ترجیح می دهد چه زمانی، کجا و چگونه به انجام تکالیف درسی خود بپردازد و در ادامه از او بپرسید آیا ایده هایی برای مدیریت روند انجام تکالیف خود د ارد یا خیر.
 
به گفته دکتر دبوراایستیپک (Deborah Stioeck) مشاور مجله (parents) در صورتی که فرزندتان ایده مشخصی نداشت، می توانید با پیشنهادهایی، وی را به مسیر درست هدایت کنید؛ سوالاتی نظیر بهتر است اول عصرانه بخوری؟ یا می خواهی قبل از مشق نوشتن در حیاط پشتی بازی کنی؟ او را مجبور کنید نسخه مورد قبول خود را بنویسد و آن را در محلی مناسب نصب کند تا همواره آن را به یادداشته باشد. به یاد داشته باشید که ممکن است فرزندان شما هر کدام روال درسی خود را داشته باشند. ممکن است برخی از فرزندان شما روی تختشان به انجام تکالیف خود بپردازند، عده ای دیگر میز غذاخوری را محلی مناسب برای انجام تکالیف خود بدانند.
 
بعضی از والدین برای فرزندان خود این نکته را جا انداخته اند که در صورتی که تکالیف خود را انجام ندهند، نمی توانند پای تلویزیون بنشینند و برنامه های دلخواهشان را دنبال کنند. بنا بر نظر کارشناسان، بهتر است در آغاز سال تحصیلی این مسئله را برای فرزندان خود جا بیندازید به ویژه پس از پشت سر گذاشتن تعطیلات تابستانی و عادت مداوم با تلویزیون بودن در این مدت طولانی!

 

 بگذارید فرزندتان، خود پایه گذار روتین و روال درسی خود باش

 
نقش ناظر را داشته باشید نه مصحح
 تکالیف درسی برای معلمان نقش ابزاری را دارد که به وسیله آن می توانند میزان گیرایی دانش آموزان از مفاد و مطالب درسی را بررسی کنند. بنابراین این تکالیف به شما معلق ندارند تا انجامشان دهید.
 
مت واکارو Matt Vacarro معلم ابتدایی در این باره می گوید: «ما می خواهیم اشتباهات بچه ها را ببینیم. درست است که هیچ کس دوست ندارد اشتباه کند اما به فرزندتان بفهمانید او در تمامی حالات حتما نباید از هیچ اشتباهی مبرا باشد. او هم ممکن است اشتباه کند.»
بنا بر نظر کارشناسان حوزه تعلیم و تربیت، شما می توانید به فرزند خود بگویید که هر شب می تواند حداکثر سه سوال درباره تکالیف درسی خود بپرسد و بقیه موارد برعهده خود اوست یا می تواند دور موارد مورد سوال را خط بکشد و آن ها را با معلم خود درمیان بگذارد.
 
یکی از مادرانی که از این روش استفاده کرده است در این باره می گوید: «فرزند من می گوید من تنها مادری هستم که به فرزند در پیدا کردن پاسخ ها کمک نمی کنم. وقتی او از من خواست تا با کلمه «زیرا» جمله بسازم من از او پرسیدم آیا می خواهی یکی از شانس های سه گانه خود را صرف پرسش این سوال کنی؟ و می دانید در آخر چه نوشت؟ مشق نوشتن سخت است زیرا مادرم به من کمک نمی کند! و درست در همین لحظه من به عنوان مادر به فرزندم افتخار کردم.»
 
به گفته جسیکا لاهی (Jessica Lahey) دبیر زبان انگلیسی اگر فرزندتان سرتان داد زد و گفت مامان من به کمکت احتیاج دارم به او بگویید اگر با دقت و تمرکز کارت را انجام بدهی، هیچ مشکلی پیش نخواهدآمد.
 
درواقع شما به عنوان ولی دانش آموز هر چقدر بیشتر صبر کنید، احتمال این که فرزندتان مجبور شود سوالات را بار دیگر بخواند و روی آن ها تامل بیشتری داشته باشد بیشتر خواهدبود. این دبیر، کتاب ارزشمندی با نام «موهبت شکست؛ چگونه والدین می آموزند با رعایت استقلال فرزندان خود باعث موفقیت آن ها شوند؟» را نیز به رشته تحریر درآورده است.
 
با این حال از آنجایی که در بطن تکالیف درسی، آموزش غیرمستقیم مدیریت زمان نیز نهفته است، برای فرزند خود جا بیندازید که برای انجام تکالیف خود تاابد وقت ندارد و باید از هرگونه بطالت و بازیگوشی بپرهیزید. به عنوان مثلا باید براساس مقطع تحصیلی و بنابر سیستم آموزشی کشور ،محل اقامتتان و نیز توانایی های فرزند خود، هر شب زمانی معین را برای انجام تکالیف وی درنظر بگیرید.
 
به عنوان مثال اگر کلاس اول دبستان است بین 10- 20 دقیقه برای او در نظر بگیرید. برای کلاس دوم بین 20- 30 دقیقه و... (البته در این مورد باید غرولندهای این دانش آموزان ساعی را نیز به حساب آوریم!) برای محاسبه زمان تعیین شده، چشم از ساعت برندارید. در صورتی که فرزند شما با وجود تلاش صادقانه برای انجام به موقع تکالیف خود نتوانست در وقت مقرر کار را به پایان برساند، ساعت را متوقف کنید و یادداشتی برای معلم فرزندتان بنویسید.
 
در اینجا ذکر نکته ای لازم به نظر می رسد و آن سفارش دکتر استیپک است مبنی بر این که در عین حال که معلمان در انتظار بازخوردهایی از جانب شما هستند، هیچ گاه در مقابل فرزند خود درباره معلمان و سیستم آموزشی مدرسه، زبان به انتقاد نگشایید. اگر فرزندتان از نوع تکالیف و نحوه انجام آن ها شکایت دارد، نگویید: این مسخره است. من با معلمت تماس می گیرم.
 
شما م یخواهید فرزندتان بداند از او جانب داری می کنید اما در عین حال نباید سیستم آموزشی مدرسه محل تحصیل وی را سبک و کم اهمیت بشمارید.
 
از میان دروس مختلف، ریاضی منشا بیشترین اصطکاک بین فرزندان و والدین است چرا که روش تدریسش از زمان تحصیل والدین تاکنون بسیار فرق کرده است. برای مقابله با چنین معضلی، واکارو اوراق حاوی دستورالعمل های درسی را به خانه ها می فرستد تا راهنمای والدین هنگام رویارویی با این مسئله باشد. علاوه بر این در اغلب مدارس پرتال های آموزشی به این موضوع اختصاص یافته یا سمینارهایی برای ارائه مفاهیم جدید آموزشی در هر مقطع تحصیلی برگزار می شود.

فرزندتان را مسئول انجام تکالیف خود بار آورید
 انجام تکالیف درسی به نوعی به منزله برعهده گرفتن مسئولیت فعالیت های آموزشی فرد است که به دست خود وی صورت می گیرد. این بدان مفهوم است که دانش آموزان باید حداکثر سعی خود را در انجام تکالیف به خرج دهند و آن را داخل کیف گذاشته و خود آن را به مدرسه ببرند. به تازگی مدرسه ای در اورلاندو تحویل تکالیف و پروژه های درسی دانش آموزان از سوی والدین را ممنوع اعلام کرده است.
 
به گفته خانم لاهی اگرچه ممکن است این کار از سوی بسیاری از والدین ناعادلانه تلقی شود اما نکته در این است که معلمان به دانش آموزان کمک می کنند تا با روش های مخصوص به خود دروس را به خاطر بسپارند.
 
اگر فرزندتان با گریه و زاری اعلام می کند که نمی تواند از عهده انجام تکالیف خود برآید، بگذارید برای یک بار هم که شده آن را ناقص تحویل دهد و عاقبت این کار را خود تجربه کند و عواقبش را بپذیرد.
 
واکارو در این باره با استناد به تجارب آموزشی خود چنین می گوید: «هنگامی که دانش آموز تکالیف خود را به درستی انجام نمی دهد و با سهل انگاری آن را انجام می دهد، من در زنگ تفریح او را مجبور می کنم بنشیند و آن را تکمیل کند. یک بار که دانش آموزی زنگ تفریح را از دست بدهد، یاد می گیرد دیگر نباید تکالیف خود را با سهل انگاری انجام دهد.»
 
این معلم کارآزموده در ادامه چنین می گوید: «عقب نشینی و پا پس کشیدن هیچ وقت موضوع ساده ای نبود اما در درازمدت به نفع شما و فرزندتان خواهدبود.»
 
وی از تجربه شخصی خود و فرزندش برای ما می گوید: «پسرم همین چند وقت پیش وقتی داشت غذا می خورد غذایش (سس سالسا) ریخت روی برگه تمرین درس ریاضی. معلم او دور لکه غذا خط کشیده بود و این یادداشت را برایش نوشته بود: لطفا هنگام انجام تکالیف درسی غذا نخورید! و من خیلی از این اقدام معلم فرزندم خوشم آمد.» در ضمن به خاطر دستخط بد و تکالیف نامرتب چند نمره را از دست داد و برای لحاظ نکردن جزییات به انشایش اخطار گرفت. تاثیر این کار خیل یعمیق تر از تاکتیک های من از آب درآمد.»
 
اگر به دنبال نسخه ای هستید که انگیزه فرزندتان را در انجام هر چه بهتر تکالیف بالا ببرد، پنج نکته زیر را رعایت کنید و به خاطر داشته باشید تغییر کوچک می تواند شرایط را به کلی دگرگون سازد.   

 

تکالیف درسی برای معلمان نقش ابزاری را دارد که می توانند میزان گیرایی دانش آموزان را بررسی کنند

 
1- به جای گفتن: «من نمی فهمم این روزها این معلم ها چطور به شماها ریاضی درس می دهند؟» بگویید: «من ریاضی را به روش دیگری یاد گرفتم. بهتر است یک نگاه به کتاب بیندازی و نکته اش را بگیری.»
 
2- به جای گفتن: «چرا تو یک جمله دیگری را به این پاراگراف اضافه نمی کنی؟» بگویید: «این انشای خیلی جالبی است. من می خواهم بیشتر درباره انشایت به من توضیح بدهی.»
 
3- به جای گفتن: «جواب این مساله به عنوان مثال 38 می شود.» بگویید: «مرحله به مرحله به پیش برو اگر مشکلی بود من اینجا هستم به تو کمک کنم.»
 
4- به جای گفتن: «از مشق هایت را ننویسی نمره بد می گیری» بگویید: «تو حداکثر تلاشت را انجم بده من و معلمت حواسمان به تلاش های تو هست نه اینکه تو حتما باید کامل باشی.»
 
5- به جای گفتن: «این بی معنی است» بگویید: «این مساله برای من هم گیج کننده است بهتر است یک یادداشت برای معلمت بنویسم.»

چگونه با معلم فرزندم حرف بزنم؟
 در شرایط ایده آل و آرمانی یک معلم انتظارات و خواسته های خود درباره تکالیف و مشق شب شاگردان را در جلسه اولیا و مربیان به والدین آن ها شرح خواهدداد اما اگر هنوز درباره نقش خود به عنوان ولی دانش اموز با ابهام مواجه هستید، بهتر است دست به کار شوید و رایانامه ای (ایمیلی) را با عنوان «من چگونه می توانم در انجام تکالیف فرزندم به او کمک کنم؟» برای معلم فرزندتان بفرستید.
 
از ادبیات ساده برای نگارش ایمیل استفاده کنید اما سوالات مشخص بپرسید نظیر موارد ذیل: آیا باید از تکالیف فرزندتان غلط بگیرید؟ به شرح و بیان مفاهیم بپردازید، درست و غلط بودن تکالیف را بررسی کنید یا همین که بدانید فرزندتان تکالیف خود را انجام داده است کفایت می کند؟ اگر از سوال هایتان جواب نگرفتید، گوشی تلفن را بردارید و با معلم فرزندتان تلفنی صحبت کنید. شما تا زمانی که احساس آرامش نکردید می توانید هر چند باری که بخواهید این کار را انجام دهید.
 
به گفته خانم دکتر کتی واتروود تجربه نشان داده والدین بهتر است کمتر به مقوله انجام تکالیف بپردازند و در مقابل تعامل بیشتری با معلمان داشته باشند. اگر انجام تکالیف تعیین شده برای فرزندتان مشکلات جدی به بار می آورد یا در زمان فعالیت های دیگر نظیر بازی یا استراحت او وقفه و بی نظمی ایجاد می کند یک ملاقات حضوری با معلم فرزندتان ترتیب دهید.
 
به اعتقاد خانم دکتر واتر وود، هیچ گاه یک معلم قصد برهم زدن روال عادی زندگی والدین را ندارد اما در عین حال به اطلاعات بیشتری درخصوص نحوه انجام تکالیف از سوی فرزندتان نیاز دارد. نگاه داشتن فرزندان بر مسیر ترقی و تعادل در نهایت هم به نفع والدین و هم به نفع اولیای مدرسه خواهدبود.

بعضی از بچه ها وقتی در کنار چند کودک دیگر قرار می گیرند، به جای بازی و تعامل دوستانه، دست به یقه می شوند و کتک کاری راه می اندازند. بسیاری از والدین نمی دانند در این موقعیت باید چه رفتاری با کودکشان داشته باشند و در نتیجه به تنبیه کردن او می پردازند. غافل از این که با این کار احساس ترس و نا امنی را که ریشه رفتارهای پرخاشگرانه او است تقویت کرده و زمینه پرخاشگری بیشتر کودک را فراهم می کنند.


اگر بچه شما جزء کودکانی است که بچه های دیگر را می زند، لطفاً او را تنبیه نکنید. ریشه مشکل بچه شما ترس است. پس دست از تنبیه کردن که موجب افزایش ترس و در نتیجه افزایش احتمال کتک کاری  او می شود بردارید و راهکارهای زیر را امتحان کنید:


پیشگیری کنید
قبل از این که کودک تان در تعامل با بچه های دیگر قرار بگیرد، ترس او را کاهش داده و احساس امنیتش را افزایش بدهید. وقتی با بچه های دیگر تعامل می کند، در دسترس او باشید. اگر متوجه شدید که دارد به سمتی می رود که احتمال کتک زدن وجود دارد، مداخله کنید و بین او و کودکی که می خواهد با او گلاویز بشود قرار بگیرید.


آرام باشید
اگر کودک شما دارد گریه می کند او را متوقف نکنید. گریه کردن یعنی بیرون ریختن احساسات و این باعث می شود که او کم کم احساس بهتری پیدا کند

اگر کودکتان بچه ای را زده، عصبی نشوید. عصبانیت شما شاید چند ساعتی صورت مسئله را پاک کند اما در بلند مدت هیچ مشکلی را حل نمی کند. پس آرام باشید، نفس عمیق بکشید و به خودتان بگویید «او کتک زده چون ترسیده است و من می توانم با آرامش و صمیمیت این ترس او را کم کنم».


جبران کردن را به او یاد بدهید
قبل از این که به سراغ بچه خودتان بروید، به سراغ بچه ای که کتک خورده بروید و سعی کنید او را آرام کنید. این کار فرصتی هم به شما می دهد تا خودتان را برای برخورد درست با فرزندتان آرام تر کنید. وقتی آن بچه آرام شد، با مهربانی دستتان را دور گردن کودکتان بیندازید و او را با کودکی که کتک خورده رو در رو کنید. به کودک کتک خورده بگویید «متأسفیم که وحید تو را زد. او ناراحت بود و یادش رفته بود که به جای کتک زدن باید با شما حرف بزند. امیدواریم با این عذرخواهی حال تو هم بهتر شده باشد».


همدلی آری، سرزنش نه
سرزنش کردن باعث می شود کودکتان احساس کند بچه بدی است، نمی تواند آدم بهتری باشد و شما دیگر او را دوست نخواهید داشت. در نتیجه بیشتر احساس ترس می کند و پرخاشگری بیشتری به خرج می دهد! راه حل مؤثرتر این است که به او کمک کنید دیگران را بفهمد و با آنها همدلی کند. برای این کار باید خودتان توانسته باشید با بچه تان همدلی کنید. او همدلی را از رفتار شما در رابطه با خودش می آموزد.


او را از معرکه دور کنید
آرام باشید و او را از محل درگیری دور کنید. شما با این کار نمی خواهید او را تنبیه کنید بلکه می خواهید فرصتی برای او فراهم کنید تا با احساساتش روبرو شود.


کمک کنید احساساتش را بشناسد
بچه شما می داند کتک زدن کار بدی است اما نمی تواند جلوی خودش را بگیرد. شما باید در این کار به او کمک کنید. چگونه؟ به او کمک کنید تا احساساتش را بشناسد و آن ها را احساس کند. برای این کار شما باید احساس امنیت کافی در او ایجاد کرده باشید. برای مثال به او بگویید «تو از زدن سعید خیلی ناراحتی. من متأسفم که آنجا نبودم تا به تو کمک کنم ولی الآن اینجا هستم و تو در امنیتی».


بگذارید احساساتش را بیرون بریزد
قبل از این که کودک تان در تعامل با بچه های دیگر قرار بگیرد، ترس او را کاهش داده و احساس امنیتش را افزایش بدهید

اگر کودک شما دارد گریه می کند او را متوقف نکنید. گریه کردن یعنی بیرون ریختن احساسات و این باعث می شود که او کم کم احساس بهتری پیدا کند. به اندازه کافی با او صحبت کنید، بیشتر از اینکه حرف بزنید صمیمیت و مراقبت تان را به او نشان بدهید. احساسات او را تحلیل نکنید و فقط موقعیتی را فراهم کنید که او بتواند احساساتش را با خیال راحت بروز بدهد.


اگر گریه نکرد چی؟
اگر کودک شما بنای گریه کردن ندارد، اجازه ندهید به میان بچه ها برگردد چون احتمال کتک کاری کردن دوباره او زیاد است. در این مواقع سعی کنید او را به خنده بیندازید. خنده هم به اندازه گریه در بهبود حال کودک و کم کردن احتمال کتک کاری مؤثر است.


مدیریت کردن هیجانات را به او یاد بدهید
 وقتی شما و کودکتان آرام شدید از او بخواهید به راههای بهتر برای مدیریت کردن احساساتش فکر کند. برای مثال بگویید« امروز که تو سعید را زدی او خیلی ناراحت بود، کار تو به او آسیب زد... راستی چه اتفاقی افتاده بود؟». وقتی توضیح می دهد بدون هیچ قضاوتی به او گوش کنید مثلاً اگر می گوید عصبانی بوده به او بگویید «تو از او عصبانی بودی؟ می شه راجع بهش بیشتر با هم حرف بزنیم؟ ». بعد به او کمک کنید جایگزین های بهتری برای کتک زدن پیدا کند مثلاً بگویید « دفعه بعد، وقتی عصبانی بشوی، فکر می کنی به جای کتک زدن چه کار دیگری می توانی انجام بدهی؟ »

به او اجازه حرف زدن بدهید. اگر راهی به نظرش نمی رسد پیشنهاداتی بدهید مثلاً بگویید «می خواهی به من تلفن کنی؟ یا موقعیت را ترک کنی؟ ... ». سپس آن را با او تمرین کنید مثلاً بگویید «بیا تمرین کنیم... این عروسک می خواهد خوراکی تو را بردارد. می بینی؟ تو خیلی عصبانی هستی و می خواهی او را بزنی. اما یادت می آید که به جای زدن می توانی کارهای دیگری انجام بدهی... مثلاً می توانی به من زنگ بزنی».


احساس تان را مدیریت کنید
متوجه احساسات خودتان باشید. احساستان را مدیریت کنید تا بتوانید بهتر به کودکتان کمک کنید.

 

بنا بر اعتقاد بعضی از والدین، تنبیه حرف اول و آخر را در تربیت می زند. اما هیچ گاه آن نتیجه ایی را که با تنبیه به دنبالش می گشتند ، عایدشان نمی شود.
 

اگر فقط بخواهیم فهرست وار مروری بر عواقب تنبیه جسمانی و یا کتک زدن بچه ها بیفکنیم موارد ذیل قابل ذکرند:

 

** تنبیه جسمانی خیلی زود اثر آگاه کننده خود را از دست می دهد.

 

** مجازاتگر که در غالب موارد مادر و پدر طفل می باشد مجبور است هر بار برشدت آن بیافزاید که طفل از مجازات دچار ترس و اضطراب گردد و دیگر , عمل بد خود را تکرار نکند یعنی هدفی که تنبیه کننده به دنبال آن است.

 

**در اثر این تشدید مجازات در اکثر موارد مجازاتگر عنان اختیار را از دست داده و لطمات شدیدی در حین حمله خشم بر طفل وارد می سازد و در نتیجه در بسیاری موارد بچه آنچنان صدمه خواهد دید که دیگر قابل جبران نخواهد بود (مانند خونریزیهای جمجمه , شکستگیها و سوختگیها و فلجی و عقب افتادگی عقلانی و صدها مصیبت دیگر) و یا به مرگ طفل خواهد انجامید 

 

**طفل کتک خورده از زمان طفولیت می آموزد که راه حل مشکلات، منازعه و ابزار خشم به دیگران است .

 

** پایین آمدن اتکا به نفس : من بچه هستم , من کسی نیستم ,من لیاقت ندارم . مفاهیمی است که با رشد روند تفکری در ذهن طفل ایجاد شده و خود را پایین تر از دیگران خواهد پنداشت زیر مکررا در حین کتک خوردن این جملات را از دهان والدین خود شنیده است.

 

** معنای انتقام  به جای آگاهی و عبرت در ذهن وی شکل می گیرد و باعث می گردد بر منفی کاری خود بیافزاید. طفلی را کتک می زنند که برادر و خواهر شیرخوار کوچک خود را اذیت نکند در اینصورت مسلم بدانید که او این موجود را که باعث کتک خوردنش شده است زیر زیرکی و بیشتر از سابق اذیت خواهد کرد.

 

**عدم اعتماد به دنیا : بالاخص در شیرخوارانی که در زیر یک سالگی از والدین کتک می خورند و یا با خشم با آنان رفتار می کنند (مثلا مادرانی که شیرخواران بد خلق و نق نقی را به شدت تکان داده و یا روی بالش پرت می کنند ). معنای دنیا = مکان نا امن شکل می گیرد زیرا مجازات از سوی افرادی اعمال شده است که اولین مراحل اتکاء و اعتماد را در انسان شکل می دهند یعنی مادر و پدر.

 

**اگر بخواهید عواقب جسمی و روحی تنبیه جسمانی را بر شماریم صدها کتاب و مقاله هم بجایی نخواهد رسید و فقط ذکر می کنیم که ایجاد افسردگی , فرار از مدرسه , فرار از منزل , روی آوری به فحشا و اعتیاد ( در سنین بالاتر و بالاخص نوجوانی ) شکست های شغلی , بزهکاری و اعمال ضد اجتماعی و خلاف قانون بعنوان مشتی از خروار قابل ذکرند.

 
پدر و مادر باید در ایجاد انضباط در طفل به نحو یکسان حرکت کنند هنگامیکه طفل عملی ناهنجار انجام می دهد باید هر دو یک جور قیافه بگیرند و گرنه اگر طفل مثلا شی را پرت کرده یکی عصبانیت نشان داده و دیگری لبخند بزند مسلما عمل خطا تکرار خواهد شد
 
اما هر گاه شما با این والدین مجازاتگر بحث کنید خواهید شنید : آقا شما دستی ازدور بر آتش دارید ,  باور کنید از نصیحت و قربان صدقه و جایزه و تهدید و داد زدن و غیره هر کاری که بگویید کرده ایم و دست آخر مجبور شدیم که کتکش بزنیم . چقدر بگوییم برادر کوچکت را اذیت نکن تو آقا شده ای و او کوچک است , چقدر داد بزنیم توپ را به دیوار نزن یا در مورد اطفال در سنین مدرسه ) چند بار جلوی ناظم و معلم خجالت بکشم و قول بدهم در مدرسه شیطنت نخواهد کرد و باز هم ما را به آنجا بکشد , آیا شما راه دیگری بجز کتک زدن به ذهنتان میرسد ؟
 

همانطور که گفته شد امروزه یکی از منسوخ ترین روشهای تربیت کردن اطفال کتک زدن است ولی اگر از ما سوال فوق بشود (آیا شما راه بهتری از کتک زدن می شناسید‌) پیشنهاد ما چه خواهد بود ؟‌

 

** سعی کنید طبع و مزاج طفل خود را بشناسید :‌ بعضی بچه ها در مقابل گرسنگی و یا سر و صدا و یا هرگونه تغییر فیزیکی ، بیش از سایر اطفال حساسیت نشان می دهند و اینها گروه   کودکان سخت زیست را تشکیل می دهند. وعده های غذای این اطفال و حتی دفعات شیر خوردن آنان در زمان  باید مکررتر و نزدیک تر باشد. بعلاوه میزان سر و صدای منزل و من جمله صدای رادیو و تلویزیون را باید بسیار کم نمود و در اینصورت از بد خلقی و خشم آنان کاسته خواهد شد.

 

**گاهی اوقات پدر مادر ممکن است دچار مشکلاتی مانند اختلال کنترل تکانه (‌افرادی که نمی توانند جلوی خشم خود را کنترل کنند ) باشند در اینصورت طرف مقابل باید نقش میانجی را بر عهده داشته باشد و هنگامیکه علائم از کوره در رفتن را در همسر خود درک می کند باید به نحوی فعال تر نگهداری طفل را برعهده گیرند تا وی خونسردی خود را بدست آورد.

 

** پدر و مادر باید در ایجاد انضباط در طفل به نحو یکسان حرکت کنند هنگامیکه طفل عملی ناهنجار انجام می دهد باید هر دو یک جور قیافه بگیرند و گرنه اگر طفل مثلا شی را پرت کرده یکی عصبانیت نشان داده و دیگری لبخند بزند مسلما عمل خطا تکرار خواهد شد.

 

** موثرترین و بحرانی ترین زمان ایجاد انضباط در اطفال بین 1/5 – 3 سالگی است که معنای (بله- خیر)  در آنان شکل می گیرد. بهترین واکنش بعمل خطا مانند پرت کردن اشیاء و کتک زدن و هل دادن اطفال ,  ابزار قیافه ای اخمو ،عصبانی و احیانا با صدای بلند ( نه در حد داد زدن ) خطاب کردن اوست و بالعکس در مورد اعمال خوب مانند بازی با دیگران و دادن اشیاء به والدین (‌به قصد کمک )‌پاسخ با آوای دلنشین و ملایم و لبخند مناسب خواهد بود.

 

**هرگز نباید به قصد رهایی از دست جیغ زدن طفل سعی در بر آوردن خواسته وی بنحو فوری نمائیم مثلا اگر طفل مکررا پا به زمین کوبیده و یک شی خطرناک یا شکستنی را درخواست می نماید و یا می خواهد خوراکی دلخواه خود را در ساعت نامناسبی بدست آورد نباید تسلیم وی شده و مطابق خواسته او رفتار نمائیم زیرا در اینصورت الگوی نامناسب رفتاری ایجاد شده و حل مراحل بعدی را با مشکل مواجه خواهد نمود.

 

** اصل تربیت رفتار بالینی بر مداومت و تکرار استوار است طفل باید درک کند که اگر صد بار هم از صندلی بالا رفته و بخواهد چیزی را از بلندی بردارد که نامناسب است دویست بار او را پائین می آوریم.

 

**هرگاه پدر و مادر، خود را عصبانی حس می کنند باید بلافاصله هر وسیله ای که در دستشان است بر زمین بگذارند. اکثر صدماتی که در طی مراحل خشم بر اطفال وارد می شود ناشی از ابزار و وسائل مانند کمربند و خط کش و امثالهم می باشد.

 

** فرق رشوه و جایزه :‌هیچگاه نباید خوراکی یا شئی دلخواه را پیشاپیش به طفل بدهیم که او قول بدهد بچه خوبی باشد این روش در رفتار درمانی مطرود شناخته شده است.

 

** نباید کودک را بخاطر عملی زشت در حضور دیگران خجالت بدهیم .زیرا این روش نوعی سوء رفتار به حساب می آید. و هیچ گاه مقصود ما یعنی متنبه شدن کودک حاصل نمی شود.

 
بچه های پر تحرک، از مفعولین و قربانیان درجه اول کتک خوردن می باشند و اثبات گردیده است که هرچه بیشتر آنان را در معرض محیطهای باز مانند پارک قرار دهیم از میزان پرتحرکی مخربشان کاسته شده و رفتار مناسب تری بروز خواهند کرد

 

** هرگز نباید به دلیل عملی بد یا سستی در انجام وظایف ، خواهر و برادر و اطفال دیگر را به رخ او بکشیم زیرا این کار اتکاء به نفس وی را پائین می آورد.

 

**بچه های پر تحرک، از مفعولین و قربانیان درجه اول کتک خوردن می باشند و اثبات گردیده است که هرچه بیشتر آنان را در معرض محیطهای باز مانند پارک قرار دهیم از میزان پرتحرکی مخربشان کاسته شده و رفتار مناسب تری بروز خواهند کرد.

 

**ممکن است یک پدر و مادر افسرده، شیطنت طبیعی بچه را نا فرمانی و بی ادبی تلقی نمایند و در نتیجه او را بدلیل بی حوصلگی خودشان کتک بزنند افسردگی جرم و جنایت نیست بلکه یک بیماری قابل درمان است که درمان آن ناجی والدین و طفل خواهد بود. انسان با نگاهش بهتر از دستش می تواند دیگران را کتک بزند.

 

 

می گویند خوابیدن یکی از بهترین نعمت هایی است که در اختیار انسان قرار گرفته است چون باعث می شود انسان جانی تازه و انرژی دوباره ای به دست آورد اما همین خواب های رنگارنگی که می بینیم، گاهی برایمان لذت بخش هستند و گاهی ترسناک.

رویا و خواب یا با یکدیگر تفاوتی دارند؟
بله، آنها کاملا ۲ مقوله جدا از هم هستند اما اکثر افراد آنها را یکی می دانند. خواب زمانی اتفاق می افتد که کودک واقعا تصاویری را دیده است در حالی که رویا بخشی از فانتزی و تخیل ذهنی کودک است. وقتی بچه ها از رویاهایشان حرف می زنند در واقع مسئله ای را در ذهن شان پرورش می دهند.

کودکان از چه زمانی واقعا خواب می بینند؟
به طور دقیق نمی شود سن خاصی را مثال زد، اما می توان حدس زد که کودکان ۲ تا ۳ ساله که در بیداری از رویاهای شان حرف می زنند، خواب هم می بینند.

آیا کودکان دچار کابوس هم می شوند؟
بله، بچه ها گاهی دچار کابوس هم می شوند. کابوس های شبانه و وحشت شبانه از آن اتفاق هایی است که ممکن است هرگز از ذهن پاک نشود و همه ما با مرور خاطره های دوران کودکی یک یا چند کابوس را به خاطر می آوریم که آنها را با خود به دوران بزرگسالی آورده ایم. کابوس های شبانه را اغلب در زمانی از خواب می بینیم که مغز بسیار فعال و در حال نظم دادن اطلاعات جدید در حافظه است.

آیا والدین باید این کابوس ها را جدی بگیرند؟
کودکان اغلب از ۳ سالگی درگیر کابوس های شبانه می شوند و این کابوس ها در سنین ۶ ۴ سالگی به اوج خود می رسد و البته کودکانی که در شرایط اضطراب آور، ترسناک و نگران کننده قرار دارند، بیشتر در معرض دیدن کابوس های شبانه هستند.

البته می توان گفت کابوس دیدن جزو مراحل رشد کودک و طبیعی است. کودکان ۴ تا ۶ ساله اغلب در کابوس های خود حیوانات یا موجودات عجیب و غریبی را در خواب می بینند که گاهی دنبالشان می کنند. والدین باید با آگاهی کامل نسبت به اتفاقی که برای کودک افتاده با او برخورد کنند و او را مطمئن کنند که فقط کابوس دیده و واقعیت ندارد و او را آرام کنند و تا حد امکان از چراغ خواب در اتاقش استفاده کنند تا هنگام بیدار شدن با تاریکی مواجه نشود.

اغلب کودکان از کابوسی که دیده اند چیزی به خاطر نمی آورند اما اگر راجع به آن صحبت کردند، بهتر است والدین با دقت به حرف آنها گوش دهند و آن را جدی بگیرند. توجه کنید که مسخره کردن و دست کم گرفتن ترس و وحشت کودک مشکلی را حل نمی کند. هرگز نباید به او گفت که تو نباید از این چیزها بترسی یا اینکه چرا ترسیدی؟

بهتر است پس از شنیدن خواب به او بگوییم طبیعی است که آدم در خواب از موجودات عجیب و غریب بترسد اما مهم این است که چیزی که دیده خواب بوده و گذراست و دیگر تکرار نمی شود. از آنجا که بچه ها مرز بین واقعیت و خیال را به درستی تشخیص نمی دهند، نباید برای آنها از دیو، غول و ... قبل از خواب صحبت کرد.

داستان های تخیلی غیرآموزنده فقط ترس و وحشت آنها را بیشتر می کند و والدین نباید به هر چیزی برای به خواب بردن کودک متوسل شوند.

آیا والدین باید قصه خواب دیدن کودکانشان را باور و تفسیر کنند؟
به نظر من خواب کودکان برای خود ارزشمند و قابل توجه است. البته نه هر نوع خوابی اما به هر حال بخشی از خواب آنها بازتاب مسائلی است که طی روز برایشان اتفاق افتاده است.

بعضی از کودکان آنقدر در رویا و فانتزی هایشان غرق می شوند که با شخصیت خیالی که ساخته اند زندگی می کنند و گویی آن را می بینند. برخورد والدین در این شرایط باید چگونه باشد؟

این مسئله را می توان با بازی درمانی و کمک گرفتن از متخصصان امر برطرف کرد اما مسئله ای که وجود دارد این است که بسیاری از والدین سعی می کنند با این موضوع برخورد و احساس کودک شان را سرکوب کنند در حالی که این شیوه کاملا اشتباه است و در نهایت ذوق و خلاقیت کودک از بین خواهد رفت.

 

بهترین روش از دیدگاه شما برای حل این موضوع چیست؟
بهتر است والدین با تخیل یا شخصیت خیالی کودک شان همراه شوند مثلا اگر کودک می گوید مامان یا بابا! ببین من دارم در آسمان پرواز می کنم، به جای اینکه او را شماتت یا تمسخر کنند، بگویند چه خوب! من هم همیشه دوست داشتم در آسمان پرواز کنم.

اما اگر این خیالپردازی ها از حد خود گذشت و روی شخصیت کودک اثر منفی گذاشت چه باید کرد؟ گاهی این رویاپردازی جنبه دروغگویی و خالی بندی هم پیدا می کند؟

در این شرایط باید حتما از متخصصان کودک راهنمایی بخواهیم اما در حد اعتدال باید اجازه تخیل به کودک بدهیم.

چه باید کرد تا کودک مان خواب راحت و بدون مشکلی داشته باشد؟
والدین باید سعی کنند در ساعت منظمی کودک را بخوابانند و او را بیدار کنند. مثلا می توانند برای داشتن ساعت منظم خواب، مجموعه ای از کارها را به صورت ثابت و مشخص انجام دهند مثل کتاب خواندن، حمام رفتن یا آهسته صحبت کردن. اتاق خواب مناسبی برای کودک تان تدارک ببینید. اسباب بازی دلخواهش را در دسترس قرار دهید. قبل از خواب او را از تماشای فیلم ترسناک منع کنید به خصوص اگر سابقه کابوس دیدن دارد. به او اطمینان دهید کابوس ها واقعی نیستند و کسی نمی تواند در خواب به او صدمه بزند. اگر کابوس دید به او اطمینان بدهید کنارش هستید. به او احساس امنیت بدهید و بگویید او را تنها نمی گذارید.

دکتر خدایی عضو هیات علمی دانشگاه علوم پزشکی ایران: مسئله ای که در مورد خواب و رویا در کودکی می توان گفت، این است که در وهله اول خیلی از والدین خواب و رویا را با یکدیگر اشتباه می گیرند و به همین دلیل چندان حرف های کودک شان را جدی نمی گیرند یا با او برخورد می کنند؛ در حالی که باید ابتدا این ۲ مقوله را خوب بشناسیم تا بتوانیم به دنیای فانتزی کودکان راحت تر قدم بگذاریم.

همه ما در کودکی خیال و آرزوهایی داشتیم که در بزرگسالی برای مان به خاطره تبدیل شدند. بنابراین نباید قصه خواب کودکان مان را مسخره کنیم یا آنها را از تعریف کردن خوابی که دیده اند منع کنیم اما گاهی کودکان آنقدر در دنیای خیالی خود فرو می روند که بیرون آوردن شان کار آسانی نیست.

در این شرایط حتما کودک را نزد یک روانشناس کودک ببرید تا با او صحبت کند اما هرگز به هر بهانه ای اسم روی کودک تان نگذارید و تخیلاتش را سرکوب نکنید چون برخی از محققان بر این باورند که خیالپردازی می تواند زمینه ساز خلاقیت و موفقیت کودک در بزرگسالی شود چون این تخیلات باعث تجزیه و تحلیل مغزی بیشتری در کودک می شود اما اگر می خواهید کودک تان از کابوس های شبانه رهایی یابد، بهتر است قبل از خواب او را از تماشای کارتون های خشونت بار منع کنید یا به هیچ وجه اسباب بازی هایی که عجیب و غریب هستند برایش نخرید و به جای آن با اختصاص وقت بیشتر برای کودک با او بازی کنید و حتی نمایش هایی را که دوست دارد با یکدیگر در خانه اجرا کنید تا هم احساس امنیت بیشتری پیدا کند و هم در خواب آسوده تر باشد.

 

پرورش ذهن، قسمتی از تعلیم و تربیت است، زیرا این نیز قسمتی از همان انسان بودن است. طبق این نگرش، کار اصلی تعلیم و تربیت، آموزش تفکر انتقادی، خلاق و کارآمد به کودکان است.

دلیل دیگر آموزش تفکر این است که ما از نوع صحیح چالش عقلانی لذت می بریم. مغز ما برای حل مسئله سیم کشی شده است و از معماهایی که می توانیم حل شان کنیم، خوش مان می آید. پژوهش در سطح کلاس های مدارس از این دیدگاه حمایت می کند که دانش آموزان، بیش تر در کلاس هایی با انگیزه و فعال ظاهر می شوند که آن ها را به فعالیت هوشی وادار کند. معلمانی را دوست دارند که بیش تر، آن ها را به فکر وا می دارند. درس هایی را ترجیح می دهند که برای مثال از آن ها بخواهند تفسیر کنند، تجزیه و تحلیل کنند، اطلاعات را دست کاری کنند و یا دانش و مهارتی را که آموخته اند در مسائل تازه و موقعیت های جدید به کار برند. «تدریس با چالش عقلانی» یکی از ویژگی های اصلی معلمان کارآمد و مدارس موفق شناخته شده است.

تفکر تنها لذت آفرین نیست، می تواند مفید هم باشد. هم زمان، بر سر این موضوع نیز بحث می شود که باید اصول سه گانه ی خواندن، نوشتن و حساب با اصل چهارمی به نام استدلال تکمیل شود. این نگرش رو به مبانی اولیه، اظهار می کند پایه ی اصلی رشد معیارها، حتی در اساسی ترین مهارت های موجود در برنامه های آموزشی، آموزش تفکر و استدلال است. این نگرش مدعی است که مهم ترین سرمایه ی هر جامعه، تدابیر هوشمندانه ی افراد آن است. جامعه ی موفق، جامعه ای متفکر است؛ جامعه ای که در آن استعداد علم آموزی شهروندان به کامل ترین حد و دائم العمر، شکوفا شود. اگر تفکر همان درک تجربه باشد، پس بچه ها می توانند با مدد گرفتن برای بهتر فکر کردن، از هر چه می بینند، می گویند یا انجام می دهند، بیش تر بیاموزند. تفکر انتقادی برای درک دانش در هر زمینه ای لازم است.

بخشی از ضرورت متعارف در آموزش مهارت های تفکر نتیجه ی افزایش آگاهی از این نکته است که جامعه تغییر کرده و مهارت هایی که برای نسل قبل مفید بوده اند دیگر نمی توانند دانش آموزان را برای جهان خارج از مدرسه مجهز کنند. آهنگ تحولات در سطح اجتماع چنان شتاب گرفته که دیگر تعیین سواد واقعی مورد نیاز آیندگان دشوار است و این امر مدارس را ملزم می کند توجه خود را کم تر به ارائه ی اطلاعات و بیش تر به آموزش یادگیری و تفکر مستقل به دانش آموزان معطوف کنند.

دانش آموزانی که قرار است در آینده با جهانی غیر قابل پیش بینی مواجه شوند، ناچارند مهارت هایی را بیاموزند که تا حد ممکن آن ها را بر زندگی و علم مسلط سازد و به همین سبب آن ها باید تا جایی که می توانند نقادانه و خلاق تر فکر کنند و از موضوع ها و مسائل جهان آگاهی یابند.

به کار گرفتن ذهن در چالش عقلانی علاوه بر این که موجب لذت و موفقیت در دنیایی می شود که لحظه به لحظه در حال تغییر است، می تواند خصوصیت های اخلاقی و فضیلت ها را  نیز تعالی بخشد. ستودگی خردمندانه را می توان به صورت مجموعه ی پیچیده ای از صفاتی مثل کنجکاوی، با ملاحظه بودن، شهامت بخردانه و سماجت در طلب حقیقت، تمایل به تأمل و  تحلیل، درایت و اصلاح خود، استقبال از عقاید دیگران و اصول دیگری در نظر گرفت که به واسطه ی عمل، پرورش یافته اند. این ها ویژگی هایی هستند که می بایست با تفکر مستقل و تفکر همراه با دیگران تجربه شوند.

مطرح کردن پرسش های فلسفی برای بچه ها می تواند سبب شود ویژگی هایی مثل دوری از تعصب فکری، جزم اندیشی و محترم داشتن دیگران در شخصیت انسان جا بیفتد. این که به بچه ها یاد دهیم متفکرانی بهتر شوند، کاری منطقی و اخلاقی است و می توان آن را به منزله تحقق طبیعت انسانی افراد در اثر فرایند ویژه ی آموزش و پرورش  دانست. این فرایند نیازمند مجموعه ی جداگانه ای از مهارت های تفکر است و هم چنین برای پرورش نگرش و منش ایجاد شده است. آموزش تفکر تنها برای انتقال مهارت ها نیست، چرا  که اگر قرار باشد این مهارت ها به کار گرفته نشوند، زاید خواهد بود. اگر این همه مهارت های تفکر در دنیا، با همه ی ظرافتی که صرف آن ها شده بی استفاده بمانند، همه باطل خواهند شد.

اگر قرار باشد آموزش تفکر موفقیت آمیز شود، باید هر آن چه نیروی تفکر را بر می انگیزد و تقویت می کند، مورد نظر باشد. نه تنها باید مهارت های تفکر را به کودکان بیاموزیم، بلکه لازم است روحیه ی پرسشگری و خوی تعهد به  کاوش گری را در آن ها بر انگیزیم و آن ها را تشویق کنیم تا باور کنند تفکر برایشان میسر، مجاز و ثمر بخش است.

مهارت های ما چیز خاصی از هویت ما را بازگو نمی کنند، چرا که ارتباطی با شخصیت، نیازها یا ارزش های ما ندارند و همین موارد هستند که از ما افراد مختلفی می سازند. انسان بودن یعنی برخورداری از قوه ی درک خویشتن، شامل خود متفکر و یادگیرنده و برخورداری از قوه ی درک دیگران هنگام ارتباط با آن ها. چشم اندازی گسترده از اهداف آموزش و پرورش، خود می تواند موجب گسترش ارزش ها و منش های خردمندانه ای چون توجه، تمرکز، همکاری، سازماندهی، استدلال، تجسم و کاوش شود. باید به پرورش روحیاتی مانند حقیقت جویی،  صداقت و احترام به دیگران اهمیت دهیم. هدف اساسی مباحثه ی فلسفی با کودکان، پرورش همین فضائل خردمندانه است.

 

 

 

 

 

 

 

 

اگر تا به حال برای کودکتان کتابی نخوانده اید و یا به هر دلیلی او به کتاب و کتابخوانی علاقه ای نشان نمی دهد؛ برای علاقه مند کردن او از همین حالا شروع کنید.

کودکان به طور یکسان رشد نمی کنند و نمی آموزند. شما بهترین فرد برای قضاوت و ارزیابی نیازهای کودک خود هستید.بعضی  توانایی های معمول کودکان سه ساله  در زمینه کتاب خوانی به این صورت است  که در زیر ارائه می شود.  این فهرست را به عنوان راهنما انتخاب کنید نه به عنوان قانون باید ها:

-علاقه دارد که در کنار بزرگسالان کتاب بخواند.
-به قصه هایی که برایش می خوانید یا تعریف می کنید ، گوش می دهد.
-کتاب ها را از روی جلدشان می شناسد.
-وانمود می کند که کتاب می خواند
-می فهمد که کتاب ها را باید به شیوه خاصی در دست گرفت و از آن ها استفاده کرد.
-به تصاویر آن ها نگاه می کند و می داند که این تصاویر جایگزین اشیای واقعی هستند.
-اشیای تصویر شده در کتاب را نام می برد.
-شخصیت های داستان را توصیف می کند.
-از بزرگ ترهای خود می خواهد که برایش بخوانند یا به او کمک کنند که بنویسد.
-کم و بیش به یادگیری اسامی حروف الفبا توجهی نشان می دهد.
-در آغاز ِ درک تفاوت بین نوشتن و نقاشی کردن است.
-به منظور نوشتن، ورق ها را خط خطی می کند و چیزهایی می کشد که به حروف الفبا شبیه اند.

 

چگونه کودکی علاقه مند به مطالعه داشته باشیم؟
کتاب مورد علاقه او را بارها و بارها برایش بخوانید. شاید شما از درخواست مکرر او برای خواندن کتاب محبوبش خسته شوید، اما بدانید که بچه ها عاشق شنیدن قصه های تکراری اند. و مهم تر از آن این که تکرار خواندن قصه ها به آن ها کمک می کند که با شنیدن مکرر کلمه ها ، آن ها را بیاموزند و با شکل نوشتاری این واژه ها آشنا شوند.

کودک خود را از حدود شش ماهگی تشویق کنید که کتاب ها را ورق بزند. کتاب های مقوایی محکم را به دست او بدهید تا به آن ها نگاه کند، با دستان خودش نگه دارد و عکس هایش را لمس کند . صفحات را ورق بزند. وقتی کودکتان کمی بزرگ تر شد، کتاب ها را در قفسه های پایین تر یا درون سبد هایی روی زمین بگذارید تا به راحتی آن ها ببیند و بردارد. وقتی برای کودک چهار یا پنج ساله خود قصه ای می خوانید، روی کلمات انگشت بگذارید تا شروع هر کلمه و فاصله بین دو کلمه و آغاز کلمه بعدی را درک کند ، تا بیاموزد که نوشته هر کلمه با دیگری متفاوت است و دریابد که زمانی که آخرین کلمه یک صفحه خوانده شد، باید صفحه را ورق زد.

کودکان سه چهار ساله به سرعت استفاده از زبان را یاد می گیرند . از فرصت استفاده کنید و در هر موقعیتی برایش حرف بزنید . وقتی از خیابان می گذرید و چیزهای تازه می بینید، تمام جزئیات را برایش شرح دهید. سعی کنید که لغات جدید را برایش معنی کنید. حتی تابلوها را به او نشان دهید و برایش بخوانید.

-با کلمه ها بازی کنید . برایش تکرار کنید و از او بخواهید مثلا سه بار بگوید: " کشتم شپش شپش کش شش پا را" یا " دایی چاقه، چایی داغه" یا " گرد است گردو نیست، قرمز است لبو نیست"

-اسم اشیای داخل خانه یا عکس های کتاب ها و مجلات را برایش بگویید و آن ها را توضیح دهید: " این عکس یک وال است . وال حیوان خیلی بزرگی است. به بزرگی یک کامیون. وال ها در اقیانوس زندگی می کنند." شاید بعد از آن که وال را شناخت ، معنی اقیانوس را بپرسد. آن را هم با زبان ساده توضیح دهید. " اقیانوس دریای خیلی بزرگی است. مثلا از اینجا تا خانه مریم( که در یک شهر دیگری زندگی می کند.)

-به او کمک کنید تا دستورالعمل ها را دنبال کند. مثلا " لطفا کاپشنت را در بیاور و به من بده تا آویزان کنم. حالا جوراب هایت را در بیاور و سرجایشان بگذار." با در نظر گرفتن سن او حتی الامکان از جمله های کوتاه و ساده استفاده کنید.

-باز هم برایش کتاب بخوانید. اگر تا به حال کتابی نخوانده اید و یا به هر دلیلی کودک شما به کتاب و کتابخوانی علاقه ای نشان نمی دهد؛ برای علاقه مند کردن او می توانید شیوه زیر را به کار ببندید:

یک ورق کاغذ را تا بزنید و آن را دوباره تا بزنید و از آن کتابی چهار برگی درست کنید. از او بپرسید که دلش می خواهد کتابش را درباره چه چیزی بنویسد. اگر نظری داد آن را ادامه دهید. و اگر نه، به اسباب بازی یا شیء مورد علاقه اش اشاره کنید و بگویید : " چه طور است درباره ماشین یا توپ و یا عروسک سفید و صورتی ات بنویسیم؟" به احتمال زیاد با پیشنهاد شما موافقت خواهد کرد. روی جلد کتاب اسم عروسک یا اسباب بازی مورد علاقه او را بنویسید. گاهی می توانید نام حیوانی را انتخاب کنید که او می شناسد و دوستش دارد. با مثال گربه ادامه می دهیم: از او بپرسید گربه چه چیزی دوست دارد بخورد؟ او در پاسخ خواهد گفت "موش" شما جمله او را کامل کنید: " گربه موش می خورد" حالا این جمله را در صفحه اول کتاب بنویسید. بعد از او بپرسید: گربه چه چیزی دارد که تو نداری؟ باز هم پاسخ او را به شکل یک جمله کامل در آورید و در صفحه دوم بنویسید و همین طور ادامه دهید .روی کتاب هم بنویسید: نویسنده:( نام کودک را بنویسید) . می توانید تصاویری متناسب با موضوع هر صفحه هم رسم کنید. سپس همه کتاب را بار دیگر با هم بخوانید.