به همین دلیل از خود آقایون سوال کردیم که اگر قرار باشد یک چیز در خانم‌ها انتخاب کنند که از آن بدشان می‌آید، چه چیز را انتخاب می‌کنند؟ و ۱۰ موردی که در زیر می‌بینید، از جمله متداول‌ترین پاسخ‌ها بودند.

۱. اینکه زن‌ها چطور می‌توانند حتی ساده‌ترین چیزها را هم پیچیده کنند: شاید این اولین باری نباشد که این را می‌شنوید، خانم‌ها عادت دارند وقتی چیزی را نمی‌خواهند، اما نمی‌توانند بگویند چرا، موضوع را پیچیده کنند. برای آنها پیچیده کردن مسائل خیلی راحت‌تر از توضیح دادن است.

۲. کمبود اعتمادبه‌نفس در خانم‌ها: چطور ممکن است مردی زنی را تحسین کند که قادر به تحسین کردن خودش نیست؟

۳. زن‌هایی که فکر می‌کنند همه‌چیز را می‌دانند: این هم درست مثل مورد قبلی است. همیشه باید تعادل وجود داشته باشد.

۴. میل شدید زن‌ها برای تغییر دادن مردها: خیلی از زن‌ها با این تصور وارد یک رابطه می‌شوند که می‌توانند نقص‌های جزیی فردمقابل خود را عوض کنند. و بااینکه ممکن است در بعضی مسائل درست باشد، اما هیچ چیز برای یک مرد بدتر از این نیست که زن زندگی‌اش خصوصیات او را نپذیرد.

۵. حسادت خانم‌ها: داشتن حسادت در یک رابطه تاحدی می‌تواند سالم باشد اما متاسفانه وقتی این حسادت تا جایی پیش می‌رود که روابط مرد با اجتماع اطرافش را دچار مشکل می‌کند، او را از زن زندگی‌اش دورتر می‌کند.

۶. زن‌هایی که بیش از حد وابسته هستند: مردی که احساس کند در رابطه خود اسیر شده است، هر کاری که دستش برمی‌آید انجام می‌دهد تا آزادی خود را دوباره به دست‌ آورد.

۷. زنانی که در ابتدای یک رابطه سعی می‌کنند به جای طرف خود تصمیم بگیرند و انتخاب کنند: هیچ اشکالی ندارد که بعد از گذشت چند سال از یک رابطه که زن می‌فهمد مردش چه می‌خواهد و چه چیزهایی را دوست دارد به جای او انتخاب کند اما مطمئناً این کار در ابتدای یک رابطه چندان مورد پسند مردان نیست.

۸. زنانی که خصوصیات زنانه ندارند: از دید آقایان زن در هر مقام و منصبی که باشد، باید زنانگی و ظرافت خود را حفظ کند (مثل طرز لباس پوشیدن و نحوه صحبت کردن) و این تنها چیزی است که مردان را وادار به تحسین خانم‌ها می‌کند.

۹. زنانی که قدرت مراقبت از خودشان را ندارند: مردان کمی در دنیا هستند که بدون جذب شدن به طرف زنی، عاشق او شوند.

۱۰. زنانی که به شدت مادی‌گرا هستند: برای بیشتر آقایون اینکه زنی فقط به دنبال خریدن آخرین مدل لباس یا رفتن به مسافرت‌های تفریحی باشد به هیج عنوان جذاب نیست. زندگی خیلی فراتر از مادیات صرف است.

البته باید هشدار بدهیم که این لیست برای همه موارد و همه آقایان صدق نمی‌کند. این تحقیق به هیچ عنوان علمی نبوده و فقط جنبه آماری داشته است.

حتما شما هم هنگامی که همسرتان شاد و خوشحال است در کنار او از زندگی لذت می‌برید اما زمانی که با غم، رنج و ناراحتی‌ای دست‌وپنجه نرم می‌کند چطور؟

این غم او را از پا در آورده؛ مرگ عزیزش را می‌گوییم. شما به‌عنوان همسر و شریک زندگی می‌دانید باید چگونه در تحمل این رنج او را همراهی کنید؟ در این مطلب سعی داریم با ارائه راهکارهایی مهارت‌هایی را به شما بیاموزیم. پس با ما همراه شوید؛ چون ممکن است ندانستن نحوه مواجهه با این موضوع آسیب‌های جدی به روابط آینده شما با همسرتان بزند یا اینکه همسرتان به لحاظ روحی و روانی با آسیب‌های جدی مواجه شود. پس نکات را بخوانید و اگر سؤالی داشتید برای ما بفرستید تا کارشناسمان در شماره‌های بعدی به سؤالات شما پاسخ بدهد.

همدلی از هم زبونی بهتره

یک سوگ چگونه رخ می‌دهد؟ واکنش ما به سوگ عزیزان چگونه باید باشد؟
همدلی از هم زبونی بهتره سوگ یک پاسخ هیجانی طبیعی است که نسبت به یک فقدان روی می‌دهد. واکنش افراد در جریان سوگ نه‌تنها از شخصی به شخص دیگر فرق می‌کند بلکه در طول زندگی شخص هم از یک دوره به دوره دیگر می‌تواند متفاوت باشد. با وجود اینکه روش منحصربه‌فردی برای بیان سوگ وجود ندارد معمولا بیشتر افراد مراحل مشترکی را تجربه می‌کنند و دانستن این مراحل هم برای فرد داغدیده و هم شخصی که وظیفه حمایت از او را برعهده دارد مفید است.

1- نخستین مرحله‌ای که فرد تجربه می‌کند مرحله انکار است و نخستین واکنش انکار ممکن است چند ساعت یا چند روز طول بکشد. ماندن در این فاز می‌تواند بعدها برای فرد خطرساز شود.

واکنش مناسب: در این مرحله، هم نباید با انکار او مخالفت کنید و هم نباید آن را تأیید کنید. تأیید و تکذیب انکار سبب تثبیت آن می‌شود.

2- دومین مرحله خشم است. در این مرحله، فرد از یادآوری مشاجرات و بحث‌های ناخوشایندی که با فرد ازدست‌رفته داشته از خودش خشمگین می‌شود یا از عدم‌بیان احساسات و آرزوهایش با فرد متوفی احساس گناه شدیدی می‌کند. حتی گاهی نسبت به دیگران هم دچار خشم می‌شود؛ مثلا تصور می‌کند دیگران باعث از دست رفتن عزیزش شده‌اند یا خودش را عامل مرگ او می‌داند.

داغ را بر دل غم بگذار!
واکنش مناسب: نباید احساس گناه او را نادیده بگیرید یا صریحا به او بگویید که رفتارش غیرمنطقی است بلکه باید به او فرصت دهید خشم‌اش را ابراز کند و با فراهم کردن بستری مناسب به او امکان بروز هیجاناتش را بدهید؛ مثلا اگر افسوس می‌خورد و می‌گوید: «اگر می‌دانستم او را از دست می‌دهم سر فلان مسئله هرگز با او مشاجره نمی‌کردم» برایش توضیح دهید: «حق داری ناراحت باشی ولی دعوا و مشاجره ممکن است بین همه افراد به‌وجود بیاید و همه ما این اجازه را داریم که عقایدمان را بیان کنیم و ممکن است در این بین بحث و مجادله‌ای نیز به‌وجود بیاید. درست است که او الان بین ما نیست اما تو هم نباید به‌علت اختلاف‌نظری که با او داشتی خودت را نبخشی و سرزنش کنی».

3- بعد از تخلیه خشم، فرد وارد مرحله چانه‌زنی می‌شود. چانه‌زنی عبارت است از تلاش فرد برای کسب یکسری توافقات یا آرزوی برگشتن به گذشته برای انجام وظیفه‌ای که انجام نداده است؛ مثلا فرد می‌گوید: «کاش فرصتی داشتم و می‌توانستم به گذشته برگردم و فلان کار را برای مادرم انجام بدهم».

واکنش مناسب: به‌عنوان یک همسر حمایتگر به چانه‌زنی‌هایش گوش دهید. درست است که این چانه‌زنی‌ها ماهیتا غیرممکن هستند اما نباید این را صریحا به او بگویید. از دیدگاه او به قضیه نگریسته و او را درک کنید. درواقع او به این طریق سعی دارد اضطراب و غم خود را کاهش دهد و به نوعی آرامش برسد. همچنین تلاوت قرآن کریم یا پخش آن می‌تواند فضای آرامی برای همسرتان فراهم کند.

4- مرحله بعد مرحله افسردگی است. هنگامی که تلاش‌های فرد برای جبران ناکامی‌ها از طریق چانه‌زنی به نتیجه‌ای نمی‌رسد و این مفهوم که دیگر کاری از دستش ساخته نیست در ذهنش نقش می‌بندد، دچار افسردگی می‌شود. درواقع سوگواری آنقدر فرد را ملول می‌کند که دیگر انرژی‌ای برایش باقی نمی‌ماند و عواطف، نگرش‌ها و رفتارهای فرد تحت‌تأثیر افسردگی قرار می‌گیرد.

واکنش مناسب: ابتدا نسبت به علائم افسردگی شناخت کافی پیدا کنید تا از رفتارهای او دچار سوءبرداشت نشوید. اگر همسرتان بهانه‌گیر شده و نسبت به همه‌‌چیز دید منفی دارد نگران نباشید چون این حالت گذرا بوده و با طی شدن مرحله افسردگی به‌تدریج تعدیل می‌شود. درباره تفسیرهای اشتباه و اغراق‌آمیز او از مسائل با او جروبحث نکنید. هرچه بیشتر با افکار و رفتارش به ستیز بپردازید او منزوی‌تر می‌شود. مراقب باشید در این دوران ارتباطش را با دوستان و آشنایان قطع نکند. متخصصان می‌گویند که افراد مذهبی کمتر دچار افسردگی می‌شوند. پس سعی کنید رفتارهای دینی او را تقویت کنید. حواستان به برنامه غذایی و ورزشی او هم باشد. فرزندانتان را از وضعیت همسرتان آگاه کنید تا از تغییر رفتار و نگرش او مضطرب نشوند.

5- مرحله آخر مرحله پذیرش است. پذیرش نه به‌معنای احساس رضایت و خرسندی بلکه به‌معنای پذیرفتن مرگ عزیز برای ایجاد انطباق و سازگاری. در این مرحله معمولا علائم باقیمانده افسردگی برطرف می‌شود و الگوی زندگی و خواب فرد به حالت طبیعی بازمی‌گردد.

واکنش مناسب: شرایط را در محیط خانه طوری فراهم کنید که او بتواند در این مرحله با آسایش خاطر با خود و خدای خودش خلوت کند و برای آرامش روح عزیز از دست رفته‌اش دعا کند یا مثلاً واجبات دینی‌اش را انجام دهد از جمله خواندن قرآن، نماز قضا و ...

مرگ پایان شکیبایی نیست

برای اینکه پا به پای همسر داغدارمان حرکت کنیم چه کنیم؟

همدلی به جای همدردی
بیان جملات کلیشه‌ای از این دست که «تو باید قوی باشی» و «به خاطر فرزندانت نباید بی‌تابی کنی»، چندان بار مثبتی ندارد. از آنجا که همدردی در یک پیام کلامی متوقف می‌شود به‌عنوان یک همسر باید یک قدم فراتر گذاشته و با او همدلی کنید؛ یعنی از دیدگاه او به احساسات، عواطف، باورها، شناخت‌ها و رفتارهایش بنگرید. وقتی او می‌گوید: «من از نبود پدرم زجر می‌کشم» زجر کشیدن او را حس کنید و این پیام را به او انتقال دهید که درک می‌کنید او چگونه از این فقدان در رنج است.

عواطف او را بشناسید
برای اینکه بتوانید هنگام سوگواری با همسرتان همدلی کنید باید با عواطف و هیجانات او از قبل آشنا باشید و بدانید هنگام شادی و غم چه واکنش‌هایی نشان می‌دهد. نباید هیچ‌کدام از آنها را نفی یا بیش از حد تصدیق کنید. همچنین باید از مراحل سوگواری آگاه باشید و خود را برای همراهی کردن او در این مراحل آماده کنید. سپری کردن این مراحل را به‌عنوان تکلیفی درنظر بگیرید که مسئولیت انجام آن با شماست.

با او وقت کافی بگذرانید
در تمام طول مجالس و مراسم سوگواری در کنار او باشید به‌گونه‌ای که او حس کند وقت و انرژی کافی را برایش صرف می‌کنید. سعی کنید از اندیشه‌های وسواسی او مثل اینکه «اگر من این کار را می‌کردم شاید این اتفاق نمی‌افتاد» آگاهی پیدا کنید. آنها را کنترل کرده و به آنها نه به‌عنوان باورهای غیرمنطقی بلکه به‌عنوان افکاری که ممکن است برای هر کسی در چنین شرایطی ایجاد شود، سمت و سو دهید.

پدیده مرگ را برایش معنا کنید
برای پدیده مرگ در ذهن همسرتان معنایی پیدا کنید. مثلا ممکن است او مرگ عزیزش را اینچنین معنا کند: «بیماری او را از پا درآورد» یا «به‌علت آزار و اذیت‌های فلانی مرد» یا مثلا افرادی که عزیزی را در سانحه تصادف از دست می‌دهند راننده را باعث مرگ او می‌دانند. در این صورت باید سعی کنید معانی جدیدی مثل «هر کسی عمر معینی دارد و این دست ما نیست» و «زمان مرگ او فرا رسیده بوده» را جایگزین آن کنید.

از اهمیت موضوع نکاهید
بعضی افراد گمان می‌کنند با کم‌اهمیت جلوه‌دادن موضوع می‌توانند از شدت آن بکاهند و تحمل فرد را نسبت به آن بیشتر کنند، درصورتی‌که برعکس، با دست‌کم گرفتن اهمیت فقدان نه‌تنها آستانه تحمل فرد بالا نمی‌رود بلکه تأثیرات منفی جبران‌ناپذیری در روحیه او می‌گذارد. باید صبورانه به او اجازه و فرصت عزاداری، گریه و سوگواری را بدهید.

هنگام تخلیه هیجانی مراقب او باشید
اگر به‌علت هیجان‌زدگی زیاد، خطر آسیب زدن به‌خود یا خودکشی وجود دارد به‌هیچ‌وجه او را تنها نگذارید. اگر همسرتان بیش از حد بی‌قراری می‌کند به طریقی او را متوجه کنید که هیجان‌ زیاد او باعث رنجش خاطر دیگران و اذیت شدن بیشتر خودش می‌شود. بعضی افراد هنگام سوگواری به‌قدری هیجان‌زده می‌شوند که بعدها از یادآوری آن خجالت می‌کشند. به همسرتان کمک کنید شخصیت و وقار خود را هنگام سوگواری حفظ کند.

خودسرانه دارو تجویز نکنید
بعضی افراد برای تحمل رنج داغدیدگی خودسرانه برای همسرشان قرص‌های آرامبخش و خواب‌آور تجویز می‌کنند. مصرف اینگونه داروها شاید به‌طور موقت او را تسکین دهد اما در طولانی‌‌مدت نه‌تنها اثرگذار نیست بلکه رفتارهای ناهنجار او را تقویت می‌کند. اگر همسر داغدیده‌تان بیش از حد بی‌قرار است یا به‌علت بی‌اشتهایی و اختلالات خواب در انجام کارها با مشکل مواجه شده حتما با یک پزشک مشورت کنید.

در انجام امور به او کمک کنید
او را یاری کنید تا زندگی منطبق‌شده با شرایط جدید را آغاز کند. سنگینی بار وظایف نباید سبب دشواری مراحل سوگواری شود بنابراین در انجام امور منزل و فرزندان به او یاری برسانید. البته این کمک‌ها نباید افراطی باشد به‌گونه‌ای که او با گذشت زمان عادت کند از قبول مسئولیت‌هایش شانه خالی کند. در این صورت گاهی به او گوشزد کنید که در انجام وظایف و مسئولیت‌هایش کنار او هستید؛ مادامی که او به بهبودی نسبی دست پیدا کند و بتواند سکان امور زندگی را خود به‌دست بگیرد.

طبیعی‌ها و غیرطبیعی‌ها را بشناسید
اگر همسرتان بعد از گذشت یک سال هنوز سوگوار و نسبت به انجام فعالیت‌های روزمره بی‌علاقه است برای کمک به او باید از یک متخصص بهداشت روان کمک بگیرید. این را بدانید که او عامدانه اینگونه رفتار نمی‌کند پس او را سرزنش‌اش نکنید؛ مثلا به او بگویید: «درد و رنجی که کشیده‌ای شدید بوده اما عوارضی که در تو ایجاد کرده غیرطبیعی است». اگر نسبت به درمان سرسخت است اهمیت مسئله را اینگونه برایش روشن کنید که نه به‌خاطر خلاصی خودتان از این شرایط دشوار بلکه به‌دلیل اهمیتی که برایش قائل هستید می‌خواهید او را در مسیر درمان قرار دهید. به او بگویید: «چون تو را دوست دارم، سلامت و شادابی تو برایم مهم است و نمی‌خواهم شاهد رنج و آسیب تو باشم. پیشنهاد می‌کنم به یک مشاور متخصص مراجعه کنی». اگر با وجود تلاش‌های شما او هنوز در برابر مراجعه به درمانگر مقاومت می‌کند ابتدا خودتان به متخصص مراجعه کنید تا راهکارها و مهارت‌های لازم را برای متقاعد کردن و هدایت او به سمت درمان دریافت کنید.

پیشنهادهایی برای خانم‌ها و آقایان
چون نیمکره چپ مغز خانم‌ها غالب‌تر است احساسات و هیجانات آنها شدیدتر است و تخلیه هیجانی بیشتری نشان می‌دهند. آقایان بیشتر سعی می‌کنند غرور، بزرگی و عظمت مردانه‌شان را حفظ کنند و معمولا دوست ندارند آدم ضعیفی جلوه کنند. اگر زن سوگوار است، همسرش باید عواطف و احساسات او را بشناسد و هنگام سوگواری به لحاظ عاطفی حمایت بیشتری از او بکند. این حمایت‌ها می‌تواند در قالب جملاتی نه‌تنها التیام‌بخش بلکه حمایت بخش باشد. اما اگر مرد سوگوار است خانم‌ باید بداند شوهرشان به‌هیچ‌وجه دوست ندارد ضعفش هنگام سوگواری نمایان شود و تلاش می‌کند غرور خود را حفظ کند. بنابراین در حضور جمع نباید همدردی‌ و ابرازهای ظاهری زیادی نشان دهید.

داشتن قدرت تصمیم گیری یک امتیاز ویژه و یا حتی یک موهبت می تواند به شمار بیاید. هر فرد در طول روز برای امور مختلفی مجبور به تصمیم گیری است و در صورت عدم توانایی در تصمیم گیری با مشکلات جدی مواجه خواهد. قدرت تصمیم گیری در مردان و زنان متفاوت است اما کدامیک قدرت تصمیم گیری بیشتری دارند؟ با دکتر سلام همراه باشید.

 گفته می‌شود که یک آدم عادی در طول روز ۳۵۰۰۰ مرتبه باید تصمیم گیری کند. برخی از این تصمیم‌گیری‌ها سریع و بدون فکر انجام می‌شود، مثلا اینکه چای بخوریم یا قهوه؛ برخی از تصمیم‌های دیگر جدی‌تر هستند، مثلا اینکه فرزندتان را به کدام مدرسه بفرستید و یا اینکه آیا وقتش رسیده شغلتان را عوض کنید یا خیر.

ترِس هاستون در کتاب جدیدش «زنان چگونه تصمیم می‌گیرند» به این مسئله پرداخته که به تصمیمات زنان نسبت به مردان کمتر احترام گذاشته می‌شود و همین مسئله باعث شده تا آن‌ها نتوانند خودشان را مطرح کنند.خانم هاستون، استاد روانشناسیِ ادراکی دانشگاه سیاتل، می‌گوید: «استانداردهای دوگانه‌ای پیرامون نحوه تصمیم گیری زنان و مردان وجود دارد.» خانم هاستون پس از مشاهده کتابخانه‌ی شخصی‌اش به این نتیجه رسید که باید کتاب جدیدش را بنویسد، زیرا به گفته وی، در یک سوی کتابخانه‌اش کتاب‌هایی در مورد “چگونه تصمیم گیرنده موفقی شویم” وجود داشت که تمام آن‌‎ها توسط مردان نوشته و اتفاقا با سهامداران و ورزشکاران مرد مصاحبه شده بود؛ در سوی دیگر کتابخانه‌اش نیز کتاب‌هایی با موضوعات “زنان و مهارت‌های رهبری و اعتماد به نفس” وجود داشت.

 

کلیشه‌های فرهنگی

او می‌گوید: «آیا به تصمیم‌های زنان به اندازه تصمیم‌های مردان احترام گذاشته می‌شود؟» او چنین عقیده‌ای ندارد و می‌گوید که به نظر مردان خصوصا در محیط‌های کاری بیشتر احترام گذاشته می‌شود. شاید دلیلش موانع فرهنگی پیرامون زن‌ها است که گفته می‌شود آن‌ها نمی‌توانند هوشمندانه تصمیم بگیرند.»

خانم هاستون به نکته جالبی اشاره می‌کند: «نتایج برخی از پژوهش‌ها را مشاهده می‌کنید که به شکلی کنایی نشان می‌دهد زنان هر روز زمان زیادی را صرف انتخاب لباس می‌کنند. اما این نوع تصمیم گیری‌ها در مردان هنگام انتخاب خودروی جدید نیز وجود ندارد؟ کلیشه‌ها به این باور دامن می‌زنند که اگر می‌خواهید سریع و موثر تصمیم گیری کنید، بهتر است از یک مرد نظر بخواهید. حتی بر اساس همین کلیشه‌ها، زنان از توانایی گرفتن تصمیم‌های بزرگ محروم هستند.»

بنابراین خانم هاستون تلاش کرد تا این کلیشه‌ها را به عرصه اجرا بگذارد. او می‌گوید: «قبل از هر چیز باید بگویم که ویژگی قطعیت در تصمیم گیری بسیار ارزشمند است. نتایج چندین مطالعه نیز نشان می‌دهد که این ویژگی مهمترین ویژگی یک رهبر است. همچنین جامعه مردان را افراد مصمم‌تری تلقی می‌کند. این در حالی است که پژوهش‌های علمی به ما می‌گویند که مردان و زنان به شکلی کاملا مساوی تصمیم‌گیری می‌کنند. تنها تفاوت از نظر من در دوران نوجوانی است: دختران نوجوان نسبت به پسران نوجوان قطعیت کمتری دارند.»

 

بحران مالی سال ۲۰۰۷

با این حال، چندین نکته دیگر وجود دارد. خانم هاستون می‌گوید که زنان بیشتر علاقه به کار اشتراکی دارند. برای نمونه، یک کارفرمای خانم در محیط کار به احتمال زیاد هنگام ایجاد تغییر از کارکنان خود نظرخواهی می‌کند. به عبارت بهتر، زنان برای اینکه بتوانند تصمیم بهتری بگیرند، منتظر نظر اطرافیان می‌مانند که شاید از همین مسئله به عنوان نقطه ضعف آن‌ها یاد می‌شود.

او همچنین دست یافت که زنان و مردان هنگام استرس تصمیمات متفاوتی می‌گیرند، اما نتیجه این تصمیم زمانی که یک زن هم در آن دخالت دارد، بهتر است. برای نمونه، مقاله منتشر شده در ژورنال Fortune به این نکته پرداخته که اگر زنان بیشتری در وال استریت حضور داشتند، بحران مالی سال ۲۰۰۷ پیش نمی‌آمد.

خانم هاستون می‌گوید: «متخصصین مغز و اعصاب نسبت به تفاوت‌های مردان و زنان در تصمیم گیری آگاهی دارند، اما این قضیه در مورد سرمایه‌گذاران صدق نمی‌کند.»

 

سرانجام کدامیک: زنان یا مردان؟

مطالعات فراوانی این ادعا را تایید می‌کنند. خانم دکتر مارا ماتر، پژوهشگر دانشگاه کالیفرنیای جنوبی، و نیکول لایتهال، پژوهشگر دانشگاه دوک در کارولینای شمالی، پژوهشی جالب را بر روی فرآیند تصمیم گیری زنان و مردان هنگام استرس انجام دادند.

این پژوهش بر اساس یک بازی قمار مجازی انجام شد. آن‌ها دست یافتند هنگامی که زنان تحت استرس قرار می‌گیرند، هوشمندانه‌تر تصمیم می‌گیرند: هنگامی که جلوتر هستند از بازی خارج می‌شوند و یا تصمیمات مطمئن‌‎تری می‌گیرند؛ این در حالی است که مردان کاملا بالعکس عمل می‌کنند: آن‌ها برای کوچکترین شانس پیروزی هر آنچه دارند را می‌دهند.

در مطالعه دیگر که توسط رود فان دِنبوس در هلند انجام شد، مشخص شد که مردان بیشتر به تصمیم‌‎های ریسکی تن می‌دهند. علاوه بر آن، نتایج این مطالعه نشان می‌دهد که زنان هنگام استرس و یا نزدیک شدن به موعد مقرر قادرند تصمیم‌های بهتری بگیرند. در این پژوهش آمده همچنین که زنان نسبت به مردان بیشتر در مورد قدرت تصمیم گیری خود انتقاد دارند.

 

وبسایت یاهو

اما سوال اینجا است که چرا به تصمیمات زنان احترام گذاشته نمی‌شود؟ خانم هاستون در کتابش یک مثال جالب می‌زند: ماریسا میر، مدیر جدید یاهو، در سال ۲۰۱۳ اعلام کرد که سیاست کار تمام وقت از منزل را کنار گذاشت اما بسیاری از روزنامه نویس‌ها گرفته تا ریچارد برانسون تصمیم او را به مسخره گرفتند.

یک هفته بعد، هوبرت جولی، مدیر پایگاه مشهور Best Buy این ایده را مطرح کرد اما اتفاقی نیفتاد. از این رو، به تصمیم‌های مردان بیشتر احترام گذاشته می‌شود. در درجه اول، اصلا که گفته که مردان بهتر می‌توانند تصمیم بگیرند!

 

نشانه های استرس

 

آخرین باری كه در یك دوره استرس بوده‌اید، چه موقع بود؟ آیا می‌توانید نحوه واكنش بدنتان را در آن  دوره به خاطر بیاورید؟

 

به گزارش سرویس بهداشت و درمان ایسنا، كارشناسان بهداشتی در نشریه «روز زن» در این باره می‌گویند: استرس می‌تواند با علائم بسیار عجیبی از فراموشی گرفته تا تهوع یا خارش‌های پوستی همراه باشد.

 

آیا بدن شما اكنون در حال درخواست كمك است كه نباید از آن غفلت كنید؟ با مطالعه این مقاله می‌توانید دریابید كه چه مواقعی بدن شما تحت استرس قرار دارد و چگونه می‌توانید تاثیرات این استرس را متوقف سازید.

 

 

علائم عجیبی كه می‌توانند نشانه استرس باشند،‌عبارتند از:

 

- تیر كشیدن ماهیچه‌ها:

 

درد پشت گردن كه ممكن است ساعت‌ها هنگام كار با رایانه شما را درگیر و كلافه كند در واقع می‌تواند نشانه‌ای از استرس باشد. استرس قطعا روی سیستم عضلانی اسكلتی بدن تاثیر می‌گذارد و باعث گرفتگی و انقباض و یا اسپاسم ماهیچه‌ای می‌شود.

 

دكتر الیزابت لومباردو متخصص و روانپزشك پنسیلوانیا در این باره می‌گوید: استرس ما را برای مواجه با خطرهای ناگهانی آماده می‌سازد هر چند مثل اجداد نخستین خود واقعا نیازی به چنین واكنشی نداریم. اگر دچار حالت خاص عضلانی می‌شوید كه معتقدید مربوط به علائم ماهیچه‌ای ناشی از استرس است، این تمرین را انجام دهید: 5 تا 10 دقیق نفس عمیق بكشید و روی آرام سازی قسمت‌هایی از بدنتان كه تحت استرس قرار گرفته تمركز كنید. مثلا می‌توانید برای درد عضله گردن از كسی خواهش كنید كه شانه‌هایتان را ماساژ دهد.

 

- تیك چشم:

 

آیا تا به حال دچار تیك یا حركت غیر ارادی چشم شده‌اید؟این اغلب یك حالت موقتی است كه می‌تواند آزار دهنده و نگران كننده باشد و برای برخی افراد در اثر استرس بروز می‌كند. محققان می‌گویند؛ در این حالت اگر چشم‌های خود را ببندید و شادترین جایی كه تاكنون رفته‌اید در مقابل چشمان خود تجسم كنید، می‌تواند به شما در رفع این تیك غیرارادی كمك كند. اگر چشم‌هایتان در اثر مشاهده زیاد رایانه دچار استرس شده‌اند، به چشم‌هایتان استرس دهید، برای این كار 20 دقیقه از پنجره به یك منظره بزرگتر در دورست نگاه كنید. اگر تصویری برای دیدن ندارید، چشم‌هایتان را ببندید و یك منظره را تجسم كنید.
 

- پوست پوست شدن و كنده شدن مكرر پوست دور ناخن:

 

آیا پوست دور ناخنهای دستتان كنده شده و بریده بریده است؟ این حالت می‌تواند نتیجه یك عادت عصبی ناشی از استرس باشد. عادت‌های عصبی مثل خوردن ناخن نحوه عملكرد ما برای گریز از استرس با پرت كردن حواسمان با این اقدام است. بعلاوه خوردن ناخن یا كندن پوست اطراف آن روشی معمول برای زنان به منظور غلبه بر احساسات، اضطراب و استرس است. برای رهایی از این اقدام می‌توانید مثلا اگر در حال گفت وگوی تلفنی با یك مشتری سرسخت هستید از یك توپ استرس روی میزكارتان استفاده كنید تا با استفاده از آن بتوانید استرس را بدون آسیب رساندن به خود، از بدنتان خارج كنید.

 

- پوسیدگی‌های دندانی:

 

همه ما می‌دانیم كه عدم رعایت بهداشت دهان و دندان اولین عامل بروز پوسیدگی‌های دندانی است اما كارشناسان می‌گویند؛ استرس هم می‌تواند باعث پوسیدگی دندانها شود بویژه وقتی كه فرد به هنگام شب یا در طول روز دندانهای خود را روی هم فشار دهد و یا به اصطلاح دندان قروچه كند. این عادت بد می‌تواند به دندانها آسیب برساند و احتمال پوسیدگی را در آنها تشدید كند.متخصصان می‌گویند در وهله اول می‌توانید مشكلات خود را روی یك كاغذ بنویسید تا آنها را به طور مجزا از هم مشاهده كنید و سپس چند راه حل برای آن پیدا كنید. اما اگر میزان دندان قروچه شدید باشد حتما باید به دندانپزشك مراجعه شود و از گاردهای محافظ دندان استفاده شود.

 

- خارش پوست:

 

هرچند ممكن است عجیب به نظر برسد اما پوست می‌تواند كه دستگاه سنجش مناسب برای اندازه‌گیری سطح استرس باشد. استرس می‌تواند باعث خارش و معمولا همراه با لكه‌های قرمز رنگ روی پوست ناحیه معده، كمر، بازوها و صورت شود. در حالی كه محققان هنوز مكانیسم این تاثیر را نمی‌دانند اما برخی از كارشناسان معتقدند كه این واكنش در واقع عوارض شدید استرس روی آزاد شدن هیستامین سیستم ایمنی بدن است كه سبب بروز كه این لكه‌های خارش دار می‌شود. محققان می‌گویند؛ تنفس عمیق می‌تواند خارش پوستی را از بین ببرد. تنفس عمیق را به طور دوره‌ای 5 تا 10 دقیقه در روز تكرار كنید.

 

- حالت تهوع:

 

آیا تا به حال پیش آمده كه از وضعیت سلامت كسی كه دوستش دارید، نگران باشید و در حالی كه به این موضوع فكر می‌كنید، ناگهان احساس تهوع كنید؟ استرس می‌تواند باعث دل بهم خوردگی شود و حالت تهوع می‌تواند پیامد نگرانی باشد. نگرانی از سلامتی خود یا محبوبات امری طبیعی است اما اگر این نگرانی تبدیل به وسواس فكری آزار دهنده شود، نشانه عدم سلامت و بیماری است. اگر اضطراب شما باعث حالت تهوع شد، می‌توانید از این ترفند استفاده كنید. اجازه دهید آب ولرم از روی انگشتتان عبور كند، این كار باعث دور شدن تهوع ناشی از استرس می‌شود.

 

- خواب آلودگی:

 

آیا احساس وا رفتگی و تنبلی دارید؟ این حالت هم می‌تواند نتیجه استرس باشد. هورمونهای استرس باعث افزایش آدرنالین در بدن می‌شود كه حاصل آن ایجاد خواب آلودگی است. استرس هم چنین كیفیت خواب را تحریك می‌كند بنابراین خسته و تحریك پذیر از خواب بیدار می‌شوید. برای حل این مشكل متخصصان توصیه می‌كنند كه زودتر به رختخواب بروید. یا در میان روز 30 دقیقه چرت بزنید و از این كار احساس گناه نكنید. در استراحت، ثمره زیادی كسب خواهید كرد از جمله اینكه قدرت تمركزتان افزایش پیدا می‌كند.

 

- فراموشی:

 

تحقیقات نشان می‌دهد كه استرس مزمن می‌تواند واقعا اندازه هیپوكامپ را در مغز كاهش دهد و  این بخش از مغز در برخی از عملكردهای حافظه نقش دارد. خوشبختانه وقتی كه سطح استرس كاهش یابد دوباره این عنصر به اندازه اولیه باز می‌گردد. برای اینكه عملكرد مغز را به شرایط مطلوب بازگردانید، می‌توانید با ورزش كردن علائم اولیه استرس را برطرف كرده، پیاده روی كنید یا از پله‌ها عبور كنید. ورزش مغز را هوشیار نگه می‌دارد و شما را برای لحظه‌های استرس زا در آینده آماده می‌سازد.

 

- سردرگمی:

 

زمانی كه شما نمی‌توانید تصمیم بگیرید شام چه چیزی بخورید، چه لباسی بپوشید و یا چه كاری انجام دهید، درگیر استرس هستید. استرس سبب آشفتگی و فقدان تمركز می‌شود. هورمونهای استرس مدت طولانی در مغز باقی می‌مانند. برای بازگرداندن تمركز پیاده روی كنید. در نور روز پیاده روی كنید تا ریتم طبیعی بدن خود را دوباره بدست آورید و استرس را از خود برانید. نور خورشید سبب آزاد شدن هورمون سروتونین شده كه حاصل آن افزایش خلق و بهبود روحیه است و در نتیجه تماس با نور خورشید ویتامین D هم در بدن تولید می‌شود كه در نتیجه سیستم ایمنی بدن تقویت می‌شود.